زيرا چنين كلّى ، در دنياى عينى و خارج از ذهن بشر وجود ندارد .
بشر غير مؤمن نمىتواند محور نظام حقوقى باشد ؛ زيرا منشأ همهء فسادها ، گناهها ، ظلمها و تجاوزهايى كه در دنيا صورت مىگيرد ، بىايمانى و انسان غير مؤمن است . بشر غير مؤمن ، ظالم و قانونشكن است ؛ چگونه يك موجود قانون شكن مىتواند مركز و محور نظام حقوقى باشد ؟ !
به همين دليل ، اسلام مىگويد : محور و مركز نظام حقوقى ، انسان مؤمن و حقوقِ اوست . اين يكى از تفاوتهاى نظام حقوقى اسلام و نظام حقوقى مغرب زمين است .
تفاوت ديگرى كه نظام حقوقى اسلام با اعلاميهء حقوق بشر دارد ، در مبنا و اساسِ اين دو نظام حقوقى است . مبناى نظام حقوقى اسلام بر فطرت طبيعى بشر و در يك تحليل نهايىتر ، بر وحى الهى استوار است . به همين دليل ، امام سجاد عليه السلام مىفرمايد : تمام حقها از حقّ خداوند بر مؤمن ريشه مىگيرد .
اما حتى اگر بخواهيم با خوشبينى زياد در مورد اعلاميهء جهانى حقوق بشر قضاوت كنيم ، بايد بگوييم كه مبناى آن بر عقل و وجدان انسانى ، خواستههاى مردم و گفتههاى دولتها است .
اگر بخواهيد در ريشهيابى مبناى اعلاميهء جهانى حقوق بشر ، يك قدم به جلوتر برويد ، به مادّه مىرسيد . آيا مادّهء بىجان مىتواند اساسِ يك مسئلهء فكرىِ عميق و حياتى باشد ؟
بنا بر اين ، اعلاميهء جهانى حقوق بشر در مقايسه با نظام حقوقى اسلام ، فاقد يك مبناى عميق است . بايدها و نبايدهاى اعلاميهء جهانى حقوق بشر ، بر يك مبناى مستحكم و عميق ، استوار نيست ؛ اما گويندهء بايدها و نبايدهاى حقوقى اسلام ، خداوند است .
يكى ديگر از ويژگىهاى نظام حقوقى اسلام ، نظم و ترتيبِ منطقىِ آن است .
انسان به عنوان محور و مركز اين نظام حقوقى تعيين مىشود . كسى كه بيش از همه ، به انسان نزديك است و رعايت حقوق او بر انسان واجب است و بر رعايت كردن ساير حقوق هم اولويت دارد ، خداوند است .
خداوند متعال ، خود در مورد نزديك بودنش با انسان مىفرمايد :
« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ اقْرَبُ الَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ » « 1 »
[ ما آدمى را آفريدهايم و از وسوسههاى نفسِ او آگاه هستيم ، زيرا از رگ گردنش به او نزديكتريم . ]
از اين رو امام سجاد عليه السلام مىفرمايد :
اولين حقوقى كه بر انسان واجب مىشود ، حقوق خداوند است . ايشان در مورد حقوق خداوند مىفرمايد :
« اعْلَمْ انَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْكَ حُقُوقاً مُحيطَةً بِكَ فى كُلِّ حَرَكَةٍ تَحَرَّكْتَها اوْ سَكْنَةٍ سَكَنْتَها او حالٍ حُلْتَها اوْ مَنْزِلَةٍ نَزَلْتَها اوْ جارِحَةٍ قَلَّبْتَها اوْ آلَةٍ تَصَرَّفْتَ فيها . . . » « 2 »
خداوند بر تو حقوقى دارد كه اين حقوق ، وجودِ تو را ( همانند محيط يك دايره نسبت به مركزش ) در تمام حركتها ، سكونها ، حالات مختلف ، منزلگاهها و تغييراتى كه در اعضاى بدنت ايجاد مىكنى و ابزارى كه به كار مىبرى ، ( در تمام اين حالات ، حقوق خداوند ، تو را ) احاطه كرده است .
« فَاكْبَرُ حُقُوقِ اللَّهِ تَعالى عَلَيْكَ ما اوْجَبَ عَلَيْكَ لِنَفْسِهِ مِنْ حَقِّهِ الَّذى هُوَ اصْلُ الْحُقُوقِ . . . فَامَّا حَقُّ اللَّهِ الْاكْبَرُ عَلَيْكَ فَانْ تَعْبُدَهُ لاتُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً فَاذا فَعَلْتَ
هامش
( 1 ) - سورهء ق ( 50 ) ، آيهء 16 .
( 2 ) - ر . ك : مجلسى ، محمدباقر ، بحار الانوار ، ج 74 ، ص 2 .