نوسازى فرهنگى خودمان را از همين جا ، يعنى حقوق اسلامى آغاز كنيم .
امروزه بحث حقوق در دنيا طرفداران زيادى دارد و به اصطلاح بازارش داغ است ، تا آنجا كه حتى ابرقدرتها هم شعار حمايت از حقوق بشر سر مىدهند .
آنها خيال مىكنند كه چون ابر قدرت هستند ، بايد همهء دنيا در انحصار آنهاباشد ، همهء كشورهاى دنيا در منطقهء نفوذ آنها باشد ، همهء راههاى ارتباطىِ دنيا زير نظر آنها باشد ، فضا در سلطهء آنها باشد ، همهء سلاحهاى مدرن و همهء معادن دنيا متعلق به آنها باشد .
حتى انسانها كه خداوند آنها را آزاد خلق كرده است ، ابرقدرتها مىخواهند آنها را هم بردهء خود كنند . در عين حال ، مىخواهند حقوق بشر را هم مانند همه چيز ديگر در انحصار خود داشته باشند .
آمريكاى جنايتكار با همهء پليدى و آلودگىاش ، با همهء جناياتى كه در تمام دنيا از شيلى تا آفريقاى جنوبى و از آنجا تا اسرائيل مرتكب شده است ، باز هم دم از حقوق بشر مىزند . در دنيا هيچ خانهاى بر سر مظلومى خراب نمىشود و هيچ تازيانهاى بر سر و صورتِ مظلومى فرود نمىآيد ، مگر اينكه آمريكا در آن جنايت دخالت دارد .
آمريكا با وجود تمام جناياتى كه مرتكب مىشود ، باز هم دم از حقوق بشر مىزند و كشورها و ملّتهايى را كه حاضر به قبولِ بردگىِ او نيستند ، به نقض حقوق بشر متهم مىكند . اولين كشورى را كه متهم مىكند ، ايران است ، بعد از ايران ، ليبى و بعضىهاى ديگر را هم متهم مىكند .
ما بايد موازين حقوق اسلامى را به دنيا عرضه كنيم تا مردم دنيا موازين حقوقى اسلام را با آنچه خودشان دارند ، مقايسه كنند و ببينند حقوق واقعى بشر در نظام حقوقى اسلام بيشتر است يا در نظام حقوقى غرب ؟
و كدام يك از اين دو نظام حقوقى ، مىتوانند سعادت بشر را تأمين كنند .
من با انگيزهء مقايسهء اين دو نظام حقوقى با يكديگر ، اين بحث را مطرح كردم و تصميم دارم كه اگر عمر و فرصتم اجازه دهد ، اين بحث را ادامه دهم .
محور و مركز نظام حقوقى اسلام ، انسانِ مؤمن است ؛ اما در اعلاميهء جهانى حقوق بشر و آنچه امروز ، دنيا به عنوان حقوق بشر مىشناسد ، محور و مركز نظام حقوقى ، بشر است . كدام يك از اين دو صحيحتر است ؟ آيا محور نظام حقوقى ، بايد انسان مؤمن باشد يا بشر به طور مطلق ؟
در پاسخ به اين سؤال ، بايد توجه كرد كه بشر و انسانِ به طور كلّى ، بشرى كه شامل همهء افراد انسان ، هم مؤمن و هم غير مؤمن بشود ، اين بشرِ كلّى ، تنها وجود ذهنى دارد ؛ يعنى تنها در ذهن انسان يافت مىشود و در عالَمِ خارج از ذهن انسان وجود ندارد ؛ زيرا كلّى به صورت كلّى و با قيد كلّيّت ، هرگز در خارج از ذهنْ تحقق پيدا نمىكند . آنچه در خارج از ذهن انسان تحقق پيدا مىكند ، افراد و مصاديقِ اين كلّى هستند .
هنگامى كه افراد كلّىِ انسان و بشر مىخواهند در عالَم خارج از ذهن انسان متحقق شوند و به وجود آيند ، اين افراد يا همراه با قيد ايمان هستند و يا بدون قيد ايمان ؛ به عبارت ديگر اين افراد ، يا مؤمناند و يا غير مؤمن .
آن كه مىخواهد محور حقوق بشر باشد ، بشرِ ذهنى و موجود در ذهن انسان نيست ؛ بلكه بشر عينى و خارج از ذهن انسان است .
بنا بر اين ، ما يا بايد بگوييم : محور حقوق بشر ، بشر مؤمن است و يا اينكه بگوييم :
محور حقوق بشر ، بشر غير مؤمن است ؛ اما نمىتوانيم بگوييم كه محور حقوق بشر ، كلّىِ بشر ، بدون در نظر گرفتن قيد ايمان است ؛
همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 199
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص١٩٩