از زبان شما سخن مىگويم . هر چند ، آنچه مىگويم ، درك و احساس و سخن خود من هم هست . بيشترين انگيزهء من در طرح اين نكات ، سخنان ديروزِ حضرت امام - دامت بركاته - بود كه همگىِ شما و ما از آن استفاده كرديم .
حضرت امام - دامت بركاته - فرمودند :
من متأثرم از اين كه چرا تا كنون حكومت اسلامى ، حكومت الهى ، حكومت حق ، تحقّق پيدا نكرده و اجرا نشده است .
اين فرمايش ايشان نيز ، انگيزهء مرا در طرحِ اين مطالبْ تقويت نمود .
در تحولات و در انقلابهاى بشرى ، در تمام موارد يا در اغلب موارد ، يك قانون و سنّت مشاهده مىشود ؛ حالا اگر كلّى نگوييم ، در غالب موارد چنين بوده است كه :
اول ، فكرى پيدا مىشود . نوع تحولات و انقلابات ، نهضتها ، قيامها ، اين گونه شروع مىشود كه در همهء آنها در آغاز ، فكر و انديشهاى ظهور مىكند و يك جريانِ فكرى پديد مىآيد . شرايط خارجى براى آن جريانِ فكرى ، مساعد مىشود . آن فكر براى خود جا باز مىكند ، علاقهمندانى به آن مىگروند ، دور آن محور جمع مىشوند و با علاقهء فراوان از آن حمايت مىكنند ؛ كم كم به اين فكر مىافتند كه اين فكر را اجرا كنند ؛ با مقاومتها روبرو مىشوند ، با اين مقاومتها مبارزه مىكنند ، مىزنند ، مىخورند ، شكنجه مىبينند ، هجرت مىكنند ، زحمت مىكشند و مبارزه مىكنند .
سرانجام يا شكست مىخورند و يا به موفقيّت مىرسند . وقتى كه آن جريان فكرى به موفقيّت رسيد ، يك مرحله تمام مىشود .
هنگامى كه اينها به موفقيّت رسيدند ، مرحلهء جديدى شروع مىشود ؛ اجراى آن فكر .
اين مرحله بسيار حساس ، ظريف و خطرناك است .
در مرحلهء اجراى فكر و انديشهء به قدرت رسيده ، بغضها ، كينهها ، هوسها ، شيطنتها ، خواستههاى نامشروع ، همه جوانه مىزنند و انگيزهء اختلاف و جدايى مىشوند .
در مسير اجرا ، تحقق بخشيدن و سازماندهىِ انديشهء مورد نظر ، هر كسى چيزى مىگويد و هر دستى ، نوايى مىنوازد ؛ هر كسى خواستهاى را مطرح مىكند و به ميلِ خود كارى مىكند .
از اينجا ، انحراف در اجراى آن فكر پيدا مىشود .
هر چه زمان پيش مىرود و از اين سرفصل ، فاصله مىگيرند ؛ تاريخ مىگذرد و اين انحرافها متراكم مىشود . كم كم كار به جايى مىرسد كه اصلِ فكر به كنار مىرود و يك چيز ديگرى در خارج تحقق پيدا مىكند و گاهى آن فكر و انديشهء اوليّه به ضدّ خود تبديل مىشود .
اين يك آفت نهضتهاى اصلاحى است .
من هر چه فكر كردم كه آيا مىشود يك مورد استثنائى براى اين پيدا كرد ، نتوانستم پيدا كنم .
البته برخى انقلابها اين مرحلهء آفتزدگى و انحراف را در مدّتِ كم و بعضىها در مدّتِ نسبتاً زياد طى مىكنند .
مثال روشنِ آنچه گفته شد ، تاريخ اسلام است . اسلام يك ويژگى خاص دارد و آن اين كه اسلام يك فكر بشرى نبود ، وحى بود .
پشتوانه و اعتبار اسلام هم خودِ خدا بود و همچنان كه خود فرمود :
« انَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ انَّا لَهُ لَحافِظُونَ » « 1 »
[ ما قرآن را خود نازل كردهايم و خود نگاهبانش هستيم . ]
خداوند پيامبر را انتخاب كرد ؛ رسالت را به دوش پيغمبر گذاشت . رسول اللّه رسالت را شروع كرد ، پيام را رساند ، 13 سال در مكه و 10 سال در مدينه . مردم كم كم و تدريجاً دورِ اين وحى ، دورِ اين فكر ، دورِ اين حركت
هامش
( 1 ) - سورهء حجر ( 15 ) ، آيهء 9 .