در پاسخ به اين پرسش ، مفسران دو دسته شدهاند : گروهى ، با استناد به روايات شأن نزول كه مدت حكومت بنياميه را هزار ماه دانستهاند و يا اينكه مردى از بنياسرائيل هزار ماه لباس جنگ به تن داشت ، ميگويند اينجا دقيقاً عدد هزار منظور است . افزون بر آن اصل در اعداد اين است كه براى شمارش و تعداد باشد ، مگر اينكه قرينهاى بر خلاف بيابيم . « 1 » گروهى ديگر نيز ، با استناد به آيه 96 سوره بقره و ضرب المثل « واحد كألف » ، هزار را در اين آيه بيانگر مبالغه در كثرت ميدانند . « 2 »
به نظر ميرسد نظر دوم صحيحتر باشد و خداوند ميفرمايد شب قدر يك مزيت غيرزمانى دارد و زمان را هر چه مقايسه كنيد به پاى شب قدر نميرسد . روايات شأن نزول نميتواند خدشهاى به اين نظريه وارد كند ، زيرا سندشان مشكل دارد .
آيه چهار
تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَة وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ ؛ در آن شب فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان براى هر كارى فرود ميآيند .
« تنزل » فعل مضارع و در اصل تتنزّل بوده است كه براى اختصار و راحتى يك تاء از آن حذف شده است . فعل مضارع دلالت بر تكرار و دوام مىكند ، بنابراين « تنزل » بر اين نكته دلالت دارد كه نزول فرشتگان در شب قدر ، در هر سال ، تكرار مىشود . حال نزول فرشتگان
هامش
( 1 ) . زمخشرى ، الكشاف ، ج 4 ، ص 780 .
( 2 ) . ر . ك : ابن عاشور ، التحرير والتنوير ، ج 30 ، ص 404 .