ديگران گرفته شده است ؛ دل مردم را مىبرد و آنان را مسحور مىسازد . آنها كلام خدا نيستند ، كلام بشرند . « 1 »
در اينجا خوب است كمى تأمل كنيم و كمى زحمت فكر كردن را به خود بدهيم . فكر مىكنم نتيجه خوبى بهدست مىآيد و اگر اين بهترين دليل پيامبرى رسولالله نباشد ، يكى از بهترين دليلهاست . بىشك كتابى كه به نام قرآن از گفتههاى پيامبر اسلام جمعآورى و تشكيل شده است را به نام او نساختهاند و ساخته و پرداخته ديگران نيست ؛ هم الفاظ و كلمات و هم معانى و محتوا از او گرفته شده است ؛ ترتيب و تنظيم و جمعآورى از خود او بوده و شايد ترتيب و تنظيم سور هم از او بوده است - در علوم قرآن زياد درباره اين مطلب بحث شده است - اگر اين هم پذيرفته نشود ، به اصل خواسته ما زيان نمىرساند . اين هم از مسلمات تاريخ و زندگى رسولالله ( ص ) است كه او شخص امى و بىسواد بوده ، مانند اكثر يا همه مردم جزيرة العرب و اگر اشخاص معدودى هم درس خوانده بودند فقط در حد خواندن و نوشتن سواد داشتهاند . از نظر افكار و آداب و رسوم و فرهنگ و ادبيات آن روز هم معلوم است كسانى كه در عربستان زندگى مىكردند چگونه فكر مىكردند ، چگونه مىفهميدند ، و با چه چيز مأنوس بودند ؛ شنيدهها و دانستههايشان چه بود ، و آدم بىسواد چقدر مىتوانست سخن گويد و فكر كند ، خصوصاً بر خلاف آداب و رسوم و افكار و ادبيات عصرش ، شهرش و دوران زندگيش . ملاحظه كنيد
هامش
( 1 ) . طبرسى ، مجمع البيان ، ج 6 ( جزء 27 ) ، ص 109 .