درست است كه شب خيزى بدون اشتغال به عبادت و ذكر خداوند و نماز و تلاوت قرآن مطلوبيت چندانى ندارد ؛ ولى اين امر از سياق سخن دانسته مىشود نه اينكه معناى آيه بوده و چنين تقديرى داشته باشد ، پس اين تقدير گرفتن بر خلاف حسن سليقه در القاى كلام است ؛ چنان كه اگر به جاى « قم الليل » گفته مىشد : « قم الى الصلاة فى الليل » سخن معمولى بود و از حسن ايجاز خالى .
وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا ( 4 )
قرآن بخوان ، نه خواندن شتاب زده ، بىاحساس ، بىروح ، بلكه با تأنى ؛ بهگونهاى شمرده و واضح كه كلمات و حروف و مقاطع دانسته شود ؛ با آهنگى موزون كه كلمات آن از ژرفاى جان برخيزد و در دل نشيند ؛ همه وجودت ، زبانت ، احساست مجذوب آن شده و در آن ذوب گردد . اين ترتيل است نه مطالعه آن ، نه تفكر در آن ؛ زبانت بگويد ، گوشت بشنود ، حواست به آن معطوف گردد آن هم در دل شب و سكوت و خاموشى .
خدا مىخواهد با اين شب خيزى و عبادت و ذكر خدا و قرائت قرآن ، او را بسازد ، احيا كند ، از نو متولد شود . تولدى نورانى ، ربوبى و خدايى . جان و دلش شكوفا شده و آماده و پخته گردد و لبريز از عشق خدا شود ( أدّبنى ربّى فأحسنَ تأديبى ) .
اگر او خود چنين نباشد چگونه مىتواند ديگران را ، جامعه را و خلاصه جهان را بسازد و صاحب دعوت باشد .
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 379
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٣٧٩