تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
ثانياً حضرت زهرا عليها سلام فدك را هديه‌اى از جانب پيامبر به خود دانست . ابوبكر گفت : شاهدى دارى ؟ فرمود : حسن و حسين . گفت : آنها بچه‌اند . فرمود : على . گفت : او شوهر توست و به نفع تو شهادت مىدهد . فرمود : غلام من . گفت : او كه عبد است و شهادتش قبول نيست ! . گويا ابوبكر به دنبال شاهدى از گروه خود - نظير عمر يا دخترش عايشه - مىگشت و همه شاهدان حضرت زهرا عليها سلام را رد كرد . ثالثاً ، جاى اين سؤال از آنان وجود دارد كه اگر پيامبر ( ص ) از خود ارثى بر جاى نمىگذارند ، اين مسأله فقط دختر آن حضرت را در بر نمىگيرد ، بلكه شامل زنان ايشان هم مىشود و هيچ ارثى به زنان پيامبر هم نبايد داده شود ، پس چگونه عايشه نسبت به خانه پيامبر ادعا كرد و آن را از آنِ خود دانست ؟ ! و وقتى جنازه حضرت امام حسن ( ع ) را براى دفن يا وداع كنار مزار پيامبر اكرم ( ص ) بردند گفت پسرتان را از خانه من بيرون ببريد ، خانه مال من است ؟ ! در اينجا عبدالله بن عباس مقابل عايشه آمد و اين شعر را - كه منسوب به اوست - قرائت كرد :
تجمّلت ، تبغّلت و ان شئت تفيلت * لك التُسع من الثُمن فبالكل تملّكت
يك روز سوار بر شتر با على جنگيدى ، و يك روز سوار بر قاطر جنازه حسن را رد كردى ؛ من فكر مىكنم اگر عمرى داشته باشى سوار فيل هم خواهى شد . يك نهم از يك هشتم ارث از آن تست . الآن ادعا مىكنى كه خانه پيامبر از آن توست ؟ اولًا شما كه معتقديد پيامبر از خود ارثى بر جاى نمىگذارد ! ثانياً اگر حرف ما را بپذيريد كه پيامبر از خود ارث بر جاى مىگذارد ، مطابق تصريح آيه قرآن ،