و اين دليل است كه نزول به قلب هم با الفاظ مىشود ، و ممكن است گفته شود كه خداوند به وسيله جبرئيل به دل و قلب پيغمبر آن توان و استعداد را داد كه رسولالله ( ص ) همه قرآن را بدون آنكه بر او ، از راه گوش خوانده باشند ، از راه دل دريافت كرد و اينگونه عنايتها حتى بر اشخاص عادى هم مىشود ، چه برسد بر پيغمبران ، چنان كه ديده شده است يك مرد روستايى درس نخوانده ، كه الف و باء را از هم تشخيص نمىدهد ، با يك عنايت خاص خداوند ، در يك موقعيت استثنايى قرآن را حفظ كرده و مىخواند ؛ قرآن را به او تعليم مىدهند نه از راه قرائت ، بلكه با يك تغيير روحى . چه مانعى دارد در اين آيه شريفه به چنين مطلبى آن هم در سطح بالا و كامل اشاره شده باشد .
و از اين قبيل آيات است : كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ « 1 » ؛ كتابى است كه آيات آن استحكام يافته ، سپس از جانب حكيمى آگاه ، به روشنى بيان شده است .
در اين آيه اگر مقصود مفاهيم و معانى نباشد ، در توجيه أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ بايد مرتكب خلاف ظاهر بشويم ، در صورتى كه اينگونه تعبيرات نسبت به معانى و مفاهيم محتاج هيچگونه توجيه نيست .
نتيجه اين كه : قرآن هم نامى است براى مفاهيم در تركيب الفاظ ، و هم براى معانى مجرده ، و هر دو نيز در قرآن آمده است ، و هيچ بعيد
هامش
( 1 ) . سوره هود ، آيه 1 .