در چنين شرايطى بود كه ماركس قد علم نمود و هرگونه طرح اصلاح در نظام سرمايهدارى را مردود دانست ؛ وى معتقد بود نظام سرمايهدارى قابل اصلاح نيست و بايستى از بين برود .
سيستم سرمايهدارى در طول حيات خويش به تدريج با مشكلات سخت و سختترى روبرو گشت و به ناچار سعى در تطبيق خويش با شرايط جديد نمود ؛ به ويژه با بروز بحران سال « 1929 » سرمايهدارى دستخوش تغييرات جدى گرديد .
در سالهاى بعد از جنگ جهانى اول كه كشورهاى اروپايى به دليل صدمات و لطمات زياد درگير بحرانها و مشكلات اقتصادى خاص خود بودند ، اقتصاد ايالات متحده به ويژه در فاصله سالهاى 9 - 1922 شكوفايى فوقالعادهاى يافت ؛ اين شكوفايى و رشد مداوم در حالى كه تورم شديد در آلمان ، و بحران و بيكارى شديد انگلستان وضع ناگوارى را براى اين دو كشور به وجود آورده بود ، چنين مىنمود كه همواره وجود خواهد داشت و نظام سرمايهدارى بحرانى را تجربه نخواهد كرد ، ليكن در اكتبر 1929 بحران از بورس نيويورك آغاز شد .
قيمت سهام به شدت سقوط نمود و در فاصله زمانى بسيار كوتاه سرتاسر ايالات متحده و سپس جهان غرب از آن متأثر شد ؛ بىكارى به ميزان بىسابقه به 25 درصد رسيد و درآمد ملى ايالات متحده تا حدود سى درصد كاهش يافت .
بسيارى از اقتصاد دانان معتقدند بروز اين بحران در اثر مصرف
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 378
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٣٧٨