رشد و توسعه خويش كرد و اساساً با سيستمى كه در طى قرون 18 و 19 در كشورهاى غرب حاكم بود تفاوتهاى جدى يافت .
از طرف ديگر تفكر سوسياليستى نيز كه تكيه بر مالكيت دولتى در صنايع داشت در طى چند دهه اخير امكان اين را يافت كه بر جوامع چندى تسلط يافته و اصول بنيادين خويش را بيازمايد .
نظام سرمايهدارى جديد هر چند با اتخاذ تدابير مناسب توانسته است بر مشكلات عمدهاى كه سرمايهدارى دوره قبل با آنها دست به گريبان بود - يعنى تشديد فقر و بدبختى اقشار مستضعف و زمينه سازى براى تشنجات اجتماعى و طغيان « ارتش بيكاران » و سپس وقوع بحرانهاى اقتصادى ، نظير ركود عظيمى كه در دهه سوم قرن اخير گريبان كشورهاى غرب را گرفت - فائق آيد ليكن هنوز هم با مشكلات چندى روبروست كه اين مشكلات دقيقاً به ذات و اصول بنيادين سرمايهدارى بر مىگردد . تكنولوژى ، امكانات بهرهمندى از مزاياى توليد انبوه را فراهم مىآورد ولى توليد انبوه به اشباع شدن بازارهاى محلى انجاميده و برقرارى روابط استعمارى تجارى با جهان خارج ضرورىتر و حياتىتر مىشود .
آنچه را كه در طى چندين دهه اخير بر دو مسلك مذكور گذشته است مىتوان به شرح زير خلاصه نمود :
سرمايهدارى به شكل افراطى خويش كه هيچگونه حقى براى طبقه
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 380
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٣٨٠