دست او داد و بقيه را زيردست و فرمانبردار وى حساب كرد . اين دوره دوره ترجيح بود . مدتى نيز گذشت تا اين كه بشر از اين عقيده دست برداشت و به يك خدا توجه كرد و او را فرمانفرماى همه پديدههاى جهان دانست و خدايان ديگر را كه به فكر خود ساخته و به دست خود تراشيده بود معزول ساخت .
هر چند اين نظريه ، هم از طرف بعضى از دانشمندان طرفدار دين و هم از طرف پيروان مكتب « ماترياليسم ديالكتيك » اظهار شده است ، ولى اين دو فرقه در دو قسمت نظريه با هم مخالفند ؛ يكى اين كه ماديون مىگويند : دين غير از جهل و نادانى منشأ ديگرى نداشت و طرفداران دين منشأ آن را فطرت مىدانند ؛ و ديگر اين كه ماديون معتقدند كه توحيد هم دوران مخصوصى دارد آن هم بعد از مدتى دورانش تمام شده و به كلى فاتحهاش خوانده مىشود ، ولى طرفداران اديان ، توحيد را ابدى مىدانند و چون ما در مقالات گذشته اين دو قسمت را بحث كردهايم در اينجا تكرار نمىنماييم .
دو گروه مومنان و كافران
در دو نظريه بالا سير دين تنها روى جريان طبيعى و طرز تفكر بشر مطالعه شده و اصلا به تعاليم عاليه انبياء توجهى نشده است ، در صورتى كه ما مىدانيم ، در پيشرفت دين و بقاء آن ، دعوت پيغمبران و تعليمات آسمانى آنها نقش بزرگى به عهده داشته است .
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 225
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٢٢٥