تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
اجتماعى و سياسى را مد نظر قرار داده‌اند ، هر آيه را كه مطابق سليقه خود ديده‌اند ، فكر و عقيده خود را به آيه تحميل كرده ، رنگ فكر خود را به آيه داده و به خداوند نسبت داده‌اند ، مانند تفسير فخر رازى ، زمخشرى ؛ بيضاوى ؛ گروهى راه ديگر را پسنديده و انتخاب نموده‌اند ، به طورى كه برخى از نويسندگان اين رشته بيش از پانزده روش و سبك را شمارش كرده‌اند « 1 » و اين خود موجب سرگردانى و تحير بيشتر در فهم آيات قرآن مجيد شده است . از سوى ديگر اين امر ، علاوه بر تحير ، پرسشى را به وجود آورده و آن اين كه : آيا قرآن و يا حتى يك سوره يا يك آيه ، همه اين مفاهيم گوناگون را در نظر دارد و قصدش تفهيم همه اين مفاهيم يا تعدادى از اينهاست كه هر كسى در خور فهم و درك و بضاعت علمى خود برداشت مىنمايد ؟ اگر چنين است ، كدام يك از اين‌ها اصيل و كدام يك تبعى است ؟ كدام تفسير و كدام تأويل است ؟ كدام يك حجت - به معنى اصولى - است و كدام حجت نيست ؟ يا همه اصلى و حجت هستند ، هر كدام براى يك گروه و دسته خاص ؟ 7 . در قرآن مسائلى مطرح شده كه جنبه قومى داشته و به اعراب آن روز كه در حجاز زندگى مىكرده‌اند مربوط بوده است ، مانند
هامش
( 1 ) . ر . ك : ايازى ، المفسرون حياتهم و منهجهم ، ص 64 - 36 .