غالب افراد .
حرجى : آنچه كه موجب حرج باشد .
حرم [ مكه ] : مكه و اطراف آن كه از شمال به تنعيم و از جنوب به اضاءة لبن و از شرق به جعرانه و از غرب به حديبيه منتهى مىشود .
حرمت :
1 - آبرو ، عزت ، احترام ؛ هتك حرمت : از بين بردن احترام چيزى .
2 - يكى از احكام پنجگانهء تكليفى كه به معنى ترك الزامى كارى است و چنانچه كسى مرتكب آن كار شود ، مستحقّ عقاب خواهد شد ، مثل حرمت خوردن شراب .
حصّه : نصيب و بهره ، سهم .
حضر : شهر و منزل و وطن ؛ مخالف سفر .
حقّ الناس : حقّ انسانها ( مثل طلب و ارث ) كه جز با اجازهء صاحب حق ساقط نمىشود ، ولى حقّ اللَّه ( حقّ خداوند ) در بعضى از حالات به وسيلهء حاكم شرعى يا توبه و استغفار ساقط مىشود .
حكم ، حكم شرعى : قانونى كه خداوند متعال براى انسانها قرار داده است و بر دو قسم ( حكم تكليفى و حكم وضعى ) است .
حكم ( در برابر فتوا ) : آن چيزى است كه مجتهد بر طبق مصالح وقت صادر مىكند و از قبيل انشاء است و بر همه لازم است به آن عمل نمايند ، به خلاف فتوا كه بيان حكم كلّى شرعى و از قبيل اخبار است و بر مجتهد و مقلّدين او لازم است كه از آن تبعيّت كنند .
حكم تكليفى : به پنج حكمِ وجوب ، حرمت ، استحباب ، كراهت و اباحه گفته مىشود .
حكم ظاهرى احكام ظاهرى .
حكم واقعى احكام واقعى .
حكم وضعى : به هر حكم شرعى كه غير از حكم تكليفى باشد ، گفته مىشود ، مثل صحت ، فساد ، جزئيت و شرطيت .
حكمت : فايدهاى كه براى وضع كردن حكم شرعى مورد نظر بوده است ، ولى حكم شرعى ، داير مدار آن نيست ، به خلاف علّت كه حكم شرعى داير مدار آن است .
حلال : كارى كه حرام نباشد ، هر عملى كه اقدام به آن مجاز باشد ، مباح .
حلق : تراشيدن ؛ يكى از واجبات حج است ( در روز عيد قربان ، پس از رمى جمرهء عقبه و قربانى كردن ، بر برخى از حاجيان لازم است سر خود را بتراشد و با اين كار از احرام خارج مىشوند ) .
حنوط : از واجبات مربوط به تجهيز ميّت است و آن عبارت است از ماليدن كافور به هفت موضع سجده ميّت ( پيشانى ، كف دو دست ، سر دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پا ) .
حى : زنده .
حيض : قاعدگى ، عادت ماهانهء زنان ؛ خونى كه غالباً در هر ماه چند روز از رحم زنها خارج مىشود و زن را در موقع ديدن خون حيض ، حائض گويند .
استفتائات (فارسى) — صفحة 587
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٥٨٧