نتيجه اين مىشود كه تنبيه بدنى كودكان ، در مواردى كه در خصوص كودكان تنبيه و تعزيرى وارد شده ، در مغايرت با حديث رفع قلم نبوده ، و با اين روايت ، نمىتوان به ممنوعيّت تنبيه بدنى كودكان در فقه اماميّه رسيد .
2 . عدم جواز تنبيه كودكان غير مميّز
مطلب ديگرى كه پرداختن به آن لازم است ، اين بحث است كه آيا زدن و تنبيه كردن كودكان خردسالى كه قدرت تشخيص و تمييز ندارند ، جايز است ؟
همانگونه كه در مباحث پيشين بيان گرديد ، به طور كلّى اصل اساسى و عمومى و اوّليهى اسلامى كه نقش تربيتى و اصلاحى بس عظيمى دارد ، همان تشويق و تحريك مثبت و اشتياقانگيز نسبت به كارهاى خوب است ، و اينكه تنبيه جز در موارد خاصّ ، تأثير منفى دارد .
با اين وجود ، در مواردى كه به تنبيه نياز مىشود ، هدف از تنبيه كودكان ، استصلاح و به نيكى واداشتن آنان است ؛ بنابراين ، تنبيه يك اصل حكيمانهو در سمت و سوى منافع عاليه كودكان است و نه شيوهى خشونتآميزى براى جبران ناتوانىهاى والدين در تربيت و هدايت كودكان . كودكان غير مميز و خردسال كه قدرت درك و فهمِ درستى و نادرستى كارها و اعمال خويش را ندارند ، چگونه مىتوان تنبيه كرد تا به اشتباهشان پى برند ؟ از اين رو ، تنبيه كودكان غير مميّز جايز نيست .
برخى از فقها به اين مطلب تصريح كرده و بيان داشتهاند :
« ترديدى نيست كه زدن كودك غير مميّز از مصاديق ظلم است ؛ و زدن چنين كودكانى از نظر عقل جايز نيست ؛ و فرقى نمىكند كه زننده ، پدر او باشد يا ديگرى . چرا كه كودك غير مميّز نمىداند كه به جهت ادب شدن كتك خورده