لحاظ تخمك بوده يا به لحاظ ديگر جايى براى بحث ندارد ، يا اينكه بعضى از لغويون تعبير كردند كه الام نماد كل شيئ بأساسه ، اين هم تعبيرى است كه به نقل از معناى محسوس به معقول است . شما مىدانيد در تطور لغت ابتدا معانى براى معانى محسوسه وضع مىشوند بعد بر اثر تحوّل لغت به معناى غير محسوس توسعه پيدا مىكند ، اول ام براى همين زنى است كه بچه را به دنيا مىآورد اطلاق مى شد بعد چون عرف آن زمان اساس تولد را ملاك تولد مىدانست ، به هر اصلى سرايت كرد . از اين جهت خيلى از لغويين را اگر مراجعه كنيم - بنده مراجعه كردم - اكثرشان ام را به ولادت معنا كردند . بنابراين با احراز اين معناى عرفى بايد گفت كه ملاك مادرى و خطابات شرعى منزل بر مقام عرفى و همان كسى است كه طفل را به دنيا مىآورد . از اين مطلب اگر بگذريم از نظر شرعى بايد چكار كنيم ؟ اگر واقعاً از نظر ظواهر ادله ما نتوانستيم معناى ام را احراز كنيم آيا راه ديگرى هست كه ما موضوع حكم شرعى را به دست بياوريم يا خير ؟ آنچه كه براى ما اهميت دارد در اين مسئله ، اين است كه موضوع حكم شرعى و احكامى كه بر مادرى مترتب شده مال كدام يك از اين دو زن است ؟ راه اول به نظر مىرسد كه راه تمامى است ، حالا ممكن است ايراد بشود كه اگر الآن ما بخواهيم بگوئيم متبادر از لغت ام زنى است كه تخمك از اوست ، به اصل عدم نقل هم تمسك مىكنيم مىگوئيم در گذشته هم همين بوده يعنى ام به هر چه
نشست هاى علمى مركز فقهى أئمه أطهار (ع) (فارسى) — صفحة 74
مساهمون: مركز فقه الأئمة الأطهار ( ع )
ص٧٤