ايشان در بخش دوم توضيحشان بر مسئله عقد خيلى تأكيد مىكنند اما من فرمايش ايشان را در صفحه 9 مىخوانم ببينيم آيا انديشهى ايشان توانسته در اين عبارت ثابت بشود يا نه ؟ ايشان فرمودند : « با توجه به اينكه عقد عبارت بود از اينكه يك يا چند نفر - اين تعريف را از قانون مدنى گرفتند - در مقابل يك يا چند نفر ديگر تعهد بر امرى نمايند و مورد قبول آنها باشد ، در عقد فرزند خواندگى رابطهى سرپرستى نيز از يك طرف فرزندپذير طرف عقد و به يك سرى چيزها متعهد مىشود و از طرف ديگر ولى فرزند خوانده شرايطى را در اين رابطه حقوقى كه قوام آن به طرفين است ايجاد مىكند ( فرزند خوانده شرايطى را ايجاد مىكند كه اين كاملًا مبهم است چون شرايط را ايجاد نمىكند بلكه در نهايت شرايطى را مىپذيرد يا واگذار مىكند ) و با توجه به اينكه قوام عقد به طرفين مىباشد ، در اينجا نيز طرفين عقد وجود دارند و اثر مقصود صرفاً با ايجاد تحقق نمىيابد ( مىخواهند بگويند ايقاع نيست ) بلكه با قبول آن از طرف مقابل يعنى فرزند پذير محقق مىشود » .
من فكر مىكنم كه تعريف اعم قانون مدنى از عقد در ذهن ايشان بوده كه يكى دو نفر در مقابل يكى دو نفر ديگر متعهد به امرى بشوند و هر دو طرف قبول كنند ، من سؤال مىكنم ؛ اگر دو نفر يا يك نفر با هم عقد كردند كه من غذاى خودم را مىخورم و تو هم غذاى خودت را بخور ، هر دو هم قبول كردند ، آيا عقدى منعقد شده است ؟ شما بايد قبل از اين مرحله
نشست هاى علمى مركز فقهى أئمه أطهار (ع) (فارسى) — صفحة 206
مساهمون: مركز فقه الأئمة الأطهار ( ع )
ص٢٠٦