مخاصمهء او ، خداوند خواهد بود ؛ يعنى خداوند ، از جانب بندگان مظلوم ، شخص ظالم را مورد قهر و خشم قرار مىدهد و رگبار كيفر و انتقامش را از هر طرف بر سر او فرود مىآورد ؛ زيرا مىدانيم كه اگر كسى به فرزند خردسال و ناتوان و بىدفاع شما ظلم كند ، با اين كه به شخص شما ظلم نكرده است ، طرف مخاصمهاش شما خواهيد بود ؛ چون از نظر عقلا ، وقتى فرزندى مظلوم واقع شد ، پدر لبهء تيز آن ظلم را متوجه خود و حيثيت و غيرتش مىبيند و در مقام مخاصمه و مقابله با ظالم بر مىآيد و در اصل ، مقتضاى رابطهء پدرى و فرزندى چنين حكمى را مىكند .
مگر نه اين است كه به تعبير « الْخَلْقُ عِيالُ اللَّه » « 1 » ، بندگان خدا جزء خانوادهء خدا محسوب مىشوند و همهء انسانها تحت تكفّل و حمايت الهى قرار دارند ؟ روشن است كه وقتى انسانهايى مورد ستم قرار بگيرند و نتوانند در مقابل ظالم به دفاع و مقابله برخيزند و حقّ خود را بگيرند ، خداوند خود با ظالمان و ستمگران مقابله خواهد كرد .
آيا نسبت فرزند به پدر قوىتر است و رشتههاى مستحكمترى آن دو را به يكديگر پيوند مىدهد ، يا نسبت بندگان خدا به خداوند و خالق خود ؟
شكست قطعى ظالم
ظالم از آن جا كه با خدا طرف است و تنها بر اساس زور و قلدرى و با چهرهاى دروغين با مردم برخورد مىكند ، خداوند كه بالاترين
هامش
( 1 ) . الفقه ، المنسوب للامام الرضا عليه السلام ، ص 369 .