خورد و در عصب آن درد و ناراحتى راه يافت ، آن گاه گويى دنيا در نظرش سياه مىشود . ديگر مسأله فقط اين نيست كه نمىتواند به آسودگى غذا بخورد ، بلكه شدت درد ، او را زمينگير مىكند و در يك گوشه مىنشاند و از انجام هر كارى بازش مىدارد ، تا جايى كه بر اثر دندان درد ، انسان احساس مىكند گوشهايش هم خوب نمىشنود ، چشمهايش هم خوب نمىبيند و اصلًا مغزش هم خوب كار نمىكند . فقط از درد به خود مىپيچد و تازه به ياد مىآورد كه چه نعمت شگفتى به نام دندان در دهانش وجود داشته كه قبلًا متوجه آنها بوده و كمتر به ارزش وجودىشان فكر مىكرده است . يا وقتى پاهايش صدمه مىبيند و ديگر قدرت حركت و راه رفتن را از دست مىدهد و ناچار مىشود از جنبوجوش و فعاليت دست بردارد و در يك گوشه بنشيند ، آن وقت تازه مىفهمد كه وجود دو پاى سالم چه نعمت ارزندهاى بوده است !
همين مختصر اشاره را بگيريد و بقيه را پيش خودتان حساب كنيد .
هريك از نعمتهايى را كه امروز داريد ، در نظر بگيريد و آنگاه روزى را مجسم كنيد كه خداى نكرده اين نعمت به كلى از بين برود ، يا حتى مختصر اختلال و لطمهاى پيدا كند . آن وقت حساب كنيد كه در اثر همين امر كوچك ، چه مشكلات بزرگ و ويرانكنندهاى در زندگى شما - چه از نظر جسمى و چه از نظر روحى و معنوى - پيدا خواهد شد و چطور شما را از ادامهء مسير طبيعى زندگى باز خواهد داشت .
اين جاست كه مسألهء انصاف كردن با خدا مطرح مىشود . يك قسمت از انصاف كردن با خدا ، به جا آوردن شكر نعمتهاى اوست ، و براى اين كار نيز راه اصلى همانا اجراى دستورات و مقرّرات خداوندى است . آيا
آيين كشور دارى از ديدگاه امام على (ع) (فارسى) — صفحة 44
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٤