مسلمانان را در دست دارد ، نه تنها در نهايت به زورمدارى ، دروغ ، حقكشى و ارعاب متوسل مىگردد ؛ بلكه باعث ويرانى دين [ و آيين مقدس اسلام ] و بازگشت عزّت مسلمانان به ذلت ، و سعادت آنان به شقاوت و بدبختى خواهد شد :
وَ لا تَقُولَنَّ إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِكَ إِدْغَالٌ فِي الْقَلْبِ وَ مَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِيَرِ .
مگو من اكنون بر آنان مسلطم ، از من فرمان دادن است و از آنها اطاعت كردن ؛ زيرا اين كار ، عين راه يافتن فساد در دل ، و ضعف در دين ، و نزديك شدن به سلب نعمت [ الهى ] است .
استكبارزدايى
گفتيم كه ديكتاتورى از خويشتنگرايى ، تشخّصطلبى ، خودمحورى ، تفاخر و تفرعن نشأت مىگيرد ، و اكنون اضافه مىكنيم كه سرچشمهء همهء اينها جهل و نادانى انسان است ؛ زيرا اگر انسان ، ساخت جسمى و روحى خود را بشناسد و نسبت به عجز و ناتوانى خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى آگاهى يابد و بداند آنچه داشته و دارد همه از او و به سوى اوست و « بِحَوْلِ اللَّه اقُومُ وَاقْعُدُ » ، از تفرعن و طغيان خود دست بر مىدارد و از سركشىهاى خويش احساس شرم مىكند . على عليه السلام براى اين كه مالك را به خويشتنانديشى وادارد و موقعيت و مقامش را در برابر عظمت و جبروت كبريايى خداوند سبحان گوشزد نمايد ، مىفرمايد :
وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لا تَقْدِرُ