بلافاصله قيس را از ولايت مصر عزل كند ؛ اما حضرت با اين پيشنهاد مخالفت مىكرد و مىفرمود : در اين ميان ، پاى نيرنگ و فريبى در كار است . من قيس را خوب مىشناسم و مىدانم كه اين سخن و رفتار از او نيست ، بلكه تهمتى به اوست .
با اين حال ، جوّى كه در آن زمان ، در اطراف على عليه السلام ايجاد شده بود ، باعث شد كه آن حضرت علىرغم اطمينانى كه به درستى و وفادارى قيس داشت ، او را از ولايت مصر عزل كند و محمد بن ابىبكر را به جاى وى به ولايت آن سرزمين بگمارد .
اما ولايت محمد بن ابىبكر نيز زياد طول نكشيد . معاويه ، دوست و مشاور سياستباز و حيلهساز خود عمروعاص را براى ايجاد فتنه و آشوب به مصر فرستاد و عملًا اوضاع از كنترل محمد بن ابىبكر خارج و جنگى ناخواسته پيش آمد .
على عليه السلام در چنين اوضاع پرآشوبى براى فائق آمدن بر مشكلات موجود يار وفادارش مالك اشتر را به ولايت مصر برگزيد و او را روانهء آن سرزمين كرد و دستورالعمل عظيم و پرارزش عهدنامه را در اختيار وى گذاشت تا با تأمل در محتواى آن ، امور مصر را سامان بخشد . مالك اشتر در راهِ رفتن به سوى مصر بود كه خبر شهادت محمد بن ابىبكر به على عليه السلام رسيد . مالك هم ، در ميانهء راه با توطئهء معاويه در شهر عرش با زهر مسموم و به فيض شهادت نائل آمد و عملًا به اجراى مفاد عهدنامه توفيق پيدا نكرد .
آيين كشور دارى از ديدگاه امام على (ع) (فارسى) — صفحة 18
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٨