تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
به نكته‌هايى چند در اين حديث اشاره شده است : 1 - اين كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله از « صاحبانِ امر » به خلفا و جانشينان خود ، و پيشوايان مسلمانان تعبير كرده ، حاكى از آن است كه « خلافت » به معناى جانشينى ، از منصب‌ها و مسؤوليت‌هاى رسالت است . 2 - اين كه نام هريك از جانشينان خود را ، كه پس از ايشان به ترتيب يكى از پس ديگرى خواهند آمد ، با نام‌هاى آن‌ها ياد كرده ، و برخى را با ويژگى ، كه در تورات براى او آمده است و اين‌كه جابر او را ديدار و سلام پيامبر را به او ابلاغ خواهد كرد ، دليلِ آن است كه خلافت و جانشينى ايشان ، بنا بر اراده و تعيين خداوند است ؛ زيرا كه پيامبر گرامى به تصريح قرآن ، جز از راه وحى سخن نمىگويد . « 1 » نه اين كه خداوند ، امر جانشينى رسول خدا را به عهده خود ايشان نهاده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . « وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى » ؛ و از سرِ هوا و هوس ، سخن نمىگويد . آن ( قرآن ) جز وحيى نيست كه بر او وحى مىشود » ( نجم ، آيات 3 و 4 ) . « وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ * فَمَا مِنكُم مّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حجِزِينَ » ؛ و اگر [ اين پيامبر ] بر ما ، برخى سخنان نسبت مىداد ، دست راستش را مىگرفتيم ، سپس شاهرگش را مىبريديم . آن‌گاه هيچ‌يك از شما [ آن را ] از وى بازدارنده نبود » ، ( الحاقّه ، آيات 44 - 47 ) . ( 2 ) . دربارهء جانشينى پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله قولى بر آن است كه با گزينش خداوند است و پيامبر صلى الله عليه و آله تنها ، مأمور ابلاغ آن بوده است . و قولى بر آن است كه خداوند امر جانشينى را به عهدهء ايشان نهاده است . در هر حال ، بازگشت اين دو قول ، آن است كه على عليه السلام پس از پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله جانشين به حق او بوده و بر اثر توطئه سقيفه اين منصب الهى غصب شده است . پس از فتح خيبر ، آن‌گاه كه امام على عليه السلام پيروزى باورنكردنى اسلام را پس از چند روز شكست ، هديه آورد ، پيامبر فرمود : « وَ لَوْ لَاأَنْ تَقُولَ فِيكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِي عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فِيكَ اليَوْم مَقَالًا لا تَمُرُّ عَلى مَلأً مِنَ المسلمينَ إِلّا أَخَذُوا من تُرَابِ رِجْلَيْكَ وَفَضْلِ طَهُورِكَ ، يَسْتَشْفُوا بِهِ ، وَلكِنْ حَسْبُكَ انْ تَكُونَ مِنّي وَأنَا مِنْكَ ، تَرِثُني وَارِثُكَ » ؛ اگر نبود كه گروهى از امت من دربارهء تو آن گويند كه مسيحيان دربارهء عيسى بن مريم مىگويند ، دربارهء تو سخنى مىگفتم كه بر هر گروه از مسلمين كه بگذرى خاك قدم‌هايت و باقى آب وضويت را براى شفا بردارند . همين تو را بسْ ، كه تو از من هستى و من از تو ، تو از من ارث برى و من از تو ارث برم » . در برخى نقل‌ها آمده است : « همين تو را بس كه مكانت تو نزدِ من ، مكانت هارون نزد موسى است مگر آن كه پس از من پيامبرى نخواهد بود ، انْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى غَيْرَ انَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدِي » ( المراقبات ، ص 244 ؛ دانشنامهء امام على عليه السلام ، ج 3 ، ص 213 ؛ به نقل از تاريخ مدينهء دمشق ، ج 42 ، ص 140 ؛ المناقب خوارزمى ص 109 ؛ امالى صدوق ، ص 156 ، ح 150 ؛ اعلام الورى ، ج 1 ، ص 366 ) در خطبهء قاصعه ، به روايت از پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله آورده است كه فرمود : « إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى الَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيْرٍ » ؛ تو مىشنوى آن چه را من مىشنوم ، و مىبينى آن چه من مىبينم جز اين كه تو پيامبر نيستى . امّا تو وزيرى و بر خير و نيكويى مىباشى ، ( نهج البلاغه ، خطبه 192 ) .