يك ، پيامبر و اهل بيتِ آن حضرت ، با اين كه از نمونههاى والاىِ دارندگان علوم غيبى هستند ، چرا گاهى خود را ، از دانستنِ علوم غيبى تبرئه كردهاند ؟ در پاسخ اين پرسش مىتوان گفت : انگيزه آنها در تبرئه خود ، از اين كه برخوردار از دانش غيباند ، ايستادگى در برابر افراطگران و تفريطكنندگان بود . اين دو گروه به گونهاى آشكار ، در جامعهء اسلامى نمايان شدند ، به ويژه در زمانِ امام على بن ابى طالب عليه السلام . گروهى كه امام را خدا مىپنداشتند ، يا دست كم ، او را در وصفِ « الوهيّت » با خداوند شريك قرار داده بودند ، يا از پيامبر بالاترش مىدانستند ، كه در عصر آن حضرت مىزيستند و به مجازات سختى از سوى امام گرفتار شدند . و گروهى ديگر ، كه - نعوذ باللَّه - كافرش خواندند ، مانند خوارج ، كه آنها نيز در جنگ نهروان به مجازات سختى گرفتار گرديدند . از اين رو ، آن بزرگواران گاهى خويشتن را ، هم چون انسانهاى عادى ، از دانستنِ علوم غيبى تبرئه مىكردند . « 1 »
بگفت احوال ما برقِ جهان است * دمى پيدا و ديگر دم نهان است
گهى بر طارُم اعلى نشينيم * گهى در پيش پاى خود نبينيم
( سعدى )
افزون بر اين ، نقش اصلى امامت به دنبال نبوّت ، تحقيق توحيد در همهء مراتبِ آن ، و ايصالِ آدميان به حوزهء بندگى خداوند است . و امام خود ، چون پيامبر صلى الله عليه و آله ، در اين عرصه ، گوى سبقت را از همگان ربوده ، و به حق خالصترين و نابترين بندهء خداست .
هامش
( 1 ) . على عليه السلام فرمود : « هَلَكَ فِيَّ رَجُلانِ : مُحِبٌّ غَالٍ ، وَ مُبْغِضٌ قَالٍ ؛ دو كس دربارهء من گمراه شدند : آن كس كه در محبّت من از اندازه گذشت و آن كس كه در دشمنى با من اندازه نگاه نداشت » ( نهج البلاغه ، حكمت 117 ) . و در جايى ديگر فرمود : « يَهْلِكُ فِيَّ رَجُلانِ : مُحِبٌّ مُفْرِطٌ ، وَ بَاهِتٌ مُفْتَرٍ ؛ دو كس دربارهء من هلاك گردند : دوستدار گزافكار و دروغسازِ دروغزن » ( همان ، حكمت 469 ) . و حافظ گويد : صوفى ار باده به اندازه خورَدْ نوشش باد / وَر نَه انديشهء اين كار فراموشش باد . براى توضيح بيشتر به پانوشت 1 ، ص 180 رجوع شود .