سدير گويد چون از جاى خود برخاست و به اندرون خانه تشريف برد ، من و ابو بصير و بشير خدمت او شرفياب شديم و به آن حضرت گفتيم : فدايت شويم ، از شما سخنى شنيديم ؛ چنين و چنان دربارهء كنيزتان فرموديد ، با اين كه ما مىدانيم شما را دانش بسيارى است ، به شما نسبت علم غيب نمىدهيم ! سدير گويد امام فرمود :
اى سدير ، مگر قرآن نمىخوانى ؟ گفتم چرا ، مىخوانم ؛ فرمود : تو در آن چه از كتاب خداى عزيز و جليل خواندهاى آيا اين آيه را ديدهاى : « قَالَ الَّذِى عِندَهُ و عِلْمٌ مّنَ الْكِتبِ أَنَا ءَاتِيكَ بِهِ ى قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ » ، « 1 » آن كه دانشى از كتاب - كتاب آسمانى يا لوح محفوظ - نزدش بود گفت : من آن را ، پيش از آنكه چشم بر هم زنى - يا چون در چيزى نگرى تا چشم از آن بردارى - برايت مىآورم . » سدير گويد : گفتم : فدايت شوم اين آيه را خواندهام . فرمود : آن مرد را شناختى چه علمى از كتاب نزد او بوده است ؟ سدير گويد : گفتم ، از آن به من خبر دهيد ، فرمود : علم او به اندازهء قطرهاى در درياى اخضر ( مديترانه ) ، بوده است . قطره را چه نسبت با دريا ؟ « عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ » كجا و « عِلْمُ الْكِتَابِ » كجا ؟ گفتم : فدايت شوم ، قطره را با دريا نسبتى نيست . فرمود : اى سدير ؛ چه بسيارند كسانى كه خداوند او را به آن علمى منسوب كرده است كه من به تو خبر مىدهم . اى سدير ، آيا در آن چه از كتاب خدا خواندهاى به چنين آيه دست يافتهاى كه فرمود : « بگو : ميانِ من و شما ، خدا گواهى بسنده است ، و آن كه دانش كتاب - قرآن - نزد اوست . » سدير گويد : گفتم فدايت
هامش
( 1 ) . نمل ، آيهء 40 .