تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
و اين دو ، در شخص طالوت ، در اندازهء لازم ، وجود داشت : « وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ » . از اين رو ، پيامبر بنى اسرائيل ( سموئيل ) او را ، به فرمان خداوند ، بدين منصب الهى برگزيد . و با استنادِ اين گزينش به خداوند ، از بنى اسرائيل خواست تا همگى ، با همهء توانايىها و ساز و برگ‌ها كه داشتند ، در سامان دهى كارها و دور ساختن دشمن و رهايى از چنگال او ، ايشان را يارى دهند . « إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَل - هُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ و بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ . . . » . و بديهى است كه خداوند فيض سلطنت و پادشاهى را ، به هر كس كه خواهد مىدهد و از هر كس كه خواهد باز مىسِتاند . اما اين فيض بخشى و اين باز سِتانى ، هرگز ، بيهوده و گزاف و بىحكمت و بدون رعايت مصالح و مفاسد ، نيست . بنابراين ، « اصطفاء الهى » در گزينش طالوت براى پادشاهى و فرماندهى مبتنى بر حكمت و مصلحتى بوده كه خود ، منظور كرده است : « وَاللَّهُ يُؤْتِى مُلْكَهُ و مَن يَشَآءُ وَاللَّهُ وَ سِعٌ عَلِيمٌ » . شيعه با استناد به ضرورت همين ويژگىها ، در جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله و رهبرى امت در سمت و سويى كه پايانش قرب خداوند است ، امامتِ امام على بن ابى طالب و ديگر امامان عليهم السلام را پذيرفته و سخت بدان پاى بند است . و اين پذيرش منطقى را ، با استناد به براهين عقلى و نقلى و مقولات و مضامين قرآنى و سنّت نبوى - گفتار و رفتار و تقرير ايشان - كه در منابع حديثى شيعه و سنّى ، به گونه‌اى سرشار ، آمده است ، اثبات مىكند . و براى همين بود ، كه از همان روز رحلت پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله ، خلافتِ خليفهء يكم و پس از او ، خليفه دوم و سوم را ، مردود دانست و به دنبال آن‌ها ، خلافتِ خليفگانِ اموى و عباسى و . . . را نامشروع اعلام كرد . و جالب اين كه ، امير مؤمنان على عليه السلام خود نيز ، در اثبات حقانيت خويش ، به اين داستانِ درس‌آموزِ قرآنى ، استدلال كرده است :