5 - چشم پوشى از زيبايىهاى دلفريب و زود گذر دنيا و ناديده انگاشتن مال و دارائى و موقعيت خانوادگى و . . . در راه خداوند .
6 - تسليم بىقيد و شرط در برابر خداوند و فرمانهاى او ، و عبور از همهء دلدادگىها ، حتّى از دلدادگى به فرزند و بردن او به قربانگاه براى اجراى فرمان خداوند و اقدام به آن .
اين حقايق سخت و سنگين و سهمگين و نظير اينها بود ، كه ابراهيم را براى پذيرش منصب امامت از سوى خداوند آماده كرد ، و تسليم و خلوص و ايمان و عشق و پايدارى و آگاهى او بود كه شايستگىها و توانايىهاى نهفته در نهانِ وجود او را آشكار ساخت . و خداوند با توجه به اين همه والايىها مقام رفيع « امامتِ » آدميان را در اختيار او نهاد : « وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَ هِيمَ رَبُّهُ و بِكَلِمتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا . . . » . « 1 »
هامش
( 1 ) . اين نكته در خور دقت و تأمل است كه خداوند جليل ، در آياتى از قرآن كريم ، تابلوهايى در اوج زيبايى و جمال و سرشارِ از شكوه و جلال از حماسهء عرفانى ابراهيم عليه السلام به تصوير كشيده است ؛ تصويرى از درافتادن ابراهيم ، در عرصههاى كلمات است ، كلماتى كه ذهن و دل ابراهيم را سرشار از جذبهء الهى كرده و او را به سوى خود كشانده و مبتلايش كرده بود : پيمودن راه دشوار عبوديت و عبور از گذرگاههاى خوفانگيز و برخورد با جاذبههايى كه هر يك به تنهايى مىتوانست او را از وصول به سرمنزل مقصود و نقطه اوج تعالى ، كه همان ستيغ بلند امامت بود ، باز دارد . و امّا ابراهيم همهء اين گذرگاهها را ، در روشناى معرفت و ايمان ، آن سان كه سزاوار بود ، پيمود ، تا اين كه منزلت امامت را دريافت . با پدر خوانده و سرپرست خود گفت : آيا بتها را به خدايى مىگزينى ؟ من تو و قوم تو را در گمراهى آشكار مىيابم .
با شهود ملكوت آسمانها در زمين ، به مقام يقين ( باور قطعى ) نايل گرديد و خود را از محيط شركآلود ، بيرون كشيد و در خلوت خود به بررسى آفاق و انفس پرداخت . و با دريافت كلمهء ربوبيّت ، قوم خويش را به چالش كشيد و گفت : اى قوم من ، من از آن چه شريك خداوند قرار مىدهيد ، بيزارم ، من با درستى آيينى كه بر گزيدهام ، روى خويش به سوى كسى آوردهام كه آسمانها و زمين را آفريده است و من از مشركان نيستم . و در روشناى يقين كه بدان نايل گرديده بود ، خاطرش از اضطراب و ترس بياسود و به امنيت رسيد و در پرتوِ آن از تهديد به خشم خدايان ، نهراسيد . و چون به سنّ رشد و كاردانى رسيد ؛ سرپرست قوم خويش را گفت : اين تَنديسها چيست كه شما به خدمت آنها ماندگاريد ؟ گفتند : پدران مان را پرستندهء آنها يافتهايم ، گفت : بىترديد شما و پدران تان در گمراهى آشكار بودهايد . و اين جا بود كه با شجاعتى بىنظير و با سوگند به خداوند گفت : تا سر بگردانيد ، در كار بت هاتان چارهاى خواهم كرد . و مىكوشيد تا چشم آن مردم غفلت زده را ، به تدبير و تصرّف خداوند باز كند و ربوبيّت پروردگار جهانيان را ، بنماياند . براى همين گفت : خداى من همان است كه مرا آفريده و هموست كه مرا رهنمون است ، و هموست كه به من مىخوراند و مىپوشاند ، و چون بيمار شوم ، اوست كه بهبودى ام مىبخشد . و هموست كه مرا مىميراند سپس زنده مىكند ، و هموست كه اميد مىبرم در روز پاداش و كيفر ، لغزش مرا ببخشايد ، آن گاه از خداوند خواست تا به او حكمتى ارزانى دارد و او را به شايستگان بپيوندد ، و براى او در ميان آيندگان ، نامى نيكو ، بر جاى بگذارد . و او را از ميراث برانِ بهشت قرار دهد . و باز ابراهيم را در عرصهاى بسيار خوفانگيز مىبينم ، كه در برابر پادشاهى مستبد و خود كامه و پر غرور ، كه دربارهء پروردگارش چون و چرا مىكند ، با قامتى استوار ايستاده و با برهان حيات و تسخير و تصرّف ، پروردگارش را مىنماياند ، تا آنجا كه بادِ نخوت و غرور خدايى اش را خوابانيد و درماندهاش كرد .
در جاى ديگر او را مىبينم ، كه با زبان الحاح و تضرّع به درگاه خدا ، سرّ حيات و راز معاد را مىطلبد ، تا دلش آرام گيرد . با نگاهى درسآموز به ستارگان ، در حالى كه پشت به خلق گمراه كرده ، سخن خود را متوجه بتها مىكند و با سرزنش آنها و پرستندگانِشان پتك بيدارى را بر مغزشان مىكوبد . و با دست گير شدن و به آتش در افتادن و به سلامت جستن از گزندِ آن ، و گفت و گو با فرزند دلبندش و باز گو كردن آن چه در خواب ديده و بدان فرمان يافته بود و به مسلخ بردن او ، و تن دادن به فرمان پروردگارش ، با همه اينها ، سلوك خويش را به پايان مىبَرَد و به مقام رفيع امامت نايل مىگردد ، و در ميان آيندگان ، از خود نامى نيكو بر جاى مىنهد ، ( بقره ، آيات 258 - 260 ؛ انعام آيات 74 - 76 ؛ انبياء ، آيات 51 - 57 ؛ شعراء ، آيات 78 - 83 ؛ صافات ، آيات 83 - 110 ) .