« وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَ هِيمَ رَبُّهُ و بِكَلِمتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرّيَّتِى قَالَ لَايَنَالُ عَهْدِى الظلِمِينَ » . « 1 »
و ( به ياد آر ) آن گاه كه ابراهيم را پروردگارِ وى ، با كلماتى چند آزمود ، و او آنها را به انجام رسانيد ؛ [ خداى ] فرمود : من تو را پيشواى مردم مىگمارم . [ ابراهيم ] گفت : و از فرزندانم ( چه كسى را ) ؟ فرمود : پيمان من به ستمكاران نمىرسد .
ابتَلى ابتِلًا : او را آزمود و امتحان كرد . ابْتَلَى الامرَ : آن كار را آزمايش كرد و شناخت . به چيزى يا مشكلى يا دردى گرفتار شد . مبتلا شد .
ابتلا : گرفتارى ، تكليفِ دشوار ، آزمايش .
كَلِمات ، جمع كلمه : لفظ ، واژه ، سخن ، گفتار ، لفظى كه براى معناى مفرد وضع شده باشد ؛ خواه يك حرف باشد مانند « واو » قسم ، يا چند حرف . جمله و عباراتى كه معنايى تمام را برساند . به حقايق عينى خارجى نيز ، كلمه گفته مىشود ، مانند حضرت عيساى مسيح كه در قرآن ، كلمه ناميده شده است ؛ « إِنَّ اللَّهَ يُبَشّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ » . « 2 »
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 124 .
( 2 ) . در قرآن كريم « كلمه » به معناى « كلام » آمده است : « قُلْ يأَهْلَ الْكِتبِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلِمَةٍ سَوَآءِم بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ . . . » ؛ بگو اى اهل كتاب ، بياييد بر كلمهاى كه ميان ما و شما برابر است ، هم داستان شويم » ( آل عمران ، آيهء 64 ) . « . . . وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ الْعُلْيَا . . . » ؛ و سخن كافران را فروتر نهاد و سخن خداوند است كه فراتر است » ( توبه ، آيهء 40 ) . « وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَّامُبَدّلَ لِكَلِمتِهِى . . . » ؛ و سخن پروردگارت ، به راستى و دادگرى ، كامل شد ؛ هيچ دگرگون كنندهاى براى سخنان وى نيست » ( انعام ، آيهء 115 ) . « أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ . . . » ؛ و آيا تو ، كسى كه فرمان عذاب بر او به حقيقت پيوسته است ، كسى را كه در آتش است مىرهانى ؟ » ( زمر ، آيهء 19 ) . . . « وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَ كَانُواْ أَحَقَّ بِهَا . . . » ؛ و سخن پرهيزگارى - توحيد ( بسم اللَّه الرحمن الرحيم ) - را با آنان همراه داشت و ايشان بدان سزاوارتر بودند » ، ( فتح ، آيهء 26 ) .
و همين طور كلمه ، به معناى هدايت به حق كه يك حقيقت خارجى است ، نيز آمده و علاوه بر هدايت به معناى راهنمايى است كه سر و كارش با اعتبار است . و در قرآن كريم از آن به « كلمهء باقيه » تعبير شده است : « وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِى إِنَّنِى بَرَآءٌ مّمَّا تَعْبُدُونَ * إِلَّا الَّذِى فَطَرَنِى فَإِنَّهُو سَيَهْدِينِ * وَ جَعَلَهَا كَلِمَةَم بَاقِيَةً فِى عَقِبِهِى لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ » ؛ و ( ياد كن ) آن گاه كه ابراهيم به پدر و قوم خود گفت : من از آن چه مىپرستيد بيزارم ، مگر آن ( خداى ) كه مرا آفريده كه او مرا راهنمائى خواهد كرد ، و آن كلمهء توحيد را در فرزندان خود سخن پاينده كرد تا شايد ( قومش و ديگر مشركان از شرك به دين توحيد و خداپرستى ) باز گردند » ( زخرف ، آيات 26 - 28 ) و از شخص حضرت عيساى مسيح عليه السلام كه يك حقيقت خارجى است به كلمه تعبير شده است ؛ او كلمهاى گزيده و ممتاز از كلمات خدا بود كه در فصول تكامل و سلسلههاى ممتدّ كلمات با ارادهء خداوند و امرِ « كُن » پديد آمد : « إِذْ قَالَتِ الْمَلل - كَةُ يمَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشّرُكِ بِكَلِمَةٍ مّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ . . . » ؛ آنگاه فرشتگان گفتند : اى مريم ! خداوند تو را به كلمهاى از خويش نويد مىدهد ( كه ) نامش مسيح پسر مريم است » ( آل عمران ، آيهء 45 ) . در مسيحيت « كلمة اللَّه » يا مطلق « كلمة » : اقنوم دوم از اقانيم سه گانهء مقدّس است ، كه لقب حضرت عيساى مسيح عليه السلام است . اقنوم : اصل هر چيز ، جمع اقانيم است . در مسيحيت اب ، ابن ، و روح القدس . . . به اقانيم سه گانه معتقد شدند ، اى خداى واحد موجود در اقانيم ثلاثه روح او را بيامرز . « سه اقنوم و سه فرقت را به برهان بگويم مختصر شرح موفا » ( خاقانى ) .
امام ؛ پيشوا ، پيش رو ، رهبر رئيس ، امام الصلاة پيش نماز ، خليفه ، فرماندهء سپاه . و از نظر مسلمانان ، خود قرآن : « وَ كُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنهُ فِى إِمَامٍ مُّبِينٍ » ؛ همه چيز را در قرآن بيان كنندهء آشكار ثبت كرديم » ( يس ، آيهء 12 ) . راه پيموده شده و دنبال شده : وَ لِكُلّ قَوم سُنّة وَ امامُها ؛ و براى هر قومى آيين و راهى است ؛ ريسمانى كه بنّايان جلو ديوار كشند و آجرها را به كمك آن در يك رديف ، طراز بچينند ، ريسمان كار ، جادّه و راه آشكار : « . . . وَ إِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِينٍ » ؛ و بىگمان آن دو بر راهى آشكارند » ( حجر ، آيهء 79 ) . نزد باطنيان حجت خدا بر خلق و هر يك از هفت پيشواى آنان .
الامَامَة ؛ پيشوايى ، رهبرى ، رياستِ مسلمانان ، امامت . مرد نمونهاى كه از وى پيروى شود و ريشهء آن : امَّ كه به معناى قصد كردن ، به چيزى روى آوردن است .
ذُريّه : نسل انسان ، فرزندان و دودمان ، زنان وكودكان . جذُرّيّات و ذَرارى .
يَنالُ : از ريشهء ، النَيل : هديه ، بخشش ، جايزه ، آن چه بدان نايل شوند . آن چه بدان دست يابند .