شرح
- به نحو ليس تامه - بود به عبارت ديگر : نبودن احد الحادثين در زمان حادث ديگر ، موضوع اثر شرعى هست « 1 » مثلا صرف نبودن كرّيّت در زمان ملاقات ، موضوع براى تأثير و تنجيس الماء هست .
سؤال : آيا در فرض مذكور مىتوان استصحاب ، جارى نمود يا نه ؟
جواب : اگر بخواهيم به لحاظ نداشتن حالت سابقه ، بحث كنيم بايد توجه داشت كه در « ما نحن فيه » حالت سابقه وجود دارد زيرا در زمانى كه كريت تحقق نداشت - كريت در زمان ملاقات نبود - ترديد مىنمائيم كه در زمان ملاقات ، كرّيّت تحقق پيدا كرد يا نه همان عدم كريت تا زمان ملاقات را ادامه مىدهيم و مىگوئيم در زمان ملاقات ، كرّيّتى تحقق نداشته و همين ، تمام الموضوع براى اثر شرعى هست و از نظر وجود حالت سابقه ، اشكالى در جريان استصحاب وجود ندارد . لكن اشكال جديدى در محل بحث ، مطرح است كه شايد موردش فقط در « ما نحن فيه » باشد كه اينك به بيان اصل اشكال مىپردازيم سپس آن را بر محل بحث ، منطبق مىنمائيم .
اشكال : در باب استصحاب بايد زمان شك به زمان يقين ، متصل باشد و بين آن دو ، انفصالى محقق نشده باشد و علتش اين است كه دليل عمدهء ما در باب استصحاب « لا تنقض اليقين بالشك » و عنوان « نقض » هست .
سؤال : اگر يك حالت يقين به خلاف ، بين يقين قبلى و شك فعلى ، تحقق پيدا كند ، باز هم عنوان نقض يقين به شك ، مطرح است ؟
جواب : خير ! آنچه در معناى « نقض اليقين بالشك » دخالت دارد ، اين است كه يقين و شك به يكديگر متصل باشند به نحوى كه اگر كسى نسبت به شك ، اثرى مترتب نمايد ،
هامش
( 1 ) - نه اينكه : آن عدم به صورت وصف و قيد باشد يعنى : حادثى باشد و اتصاف به نبودن در زمان حادث ديگر داشته باشد - كه حالت سابقه ندارد .