كه در « صلاة مقيد به وقت » فرض اين است كه صلاتى در وقت واقع نشده تا بخواهيم به آن اشاره كرده و بگوييم : « اين صلاة ، همان صلاة است » . بلكه براى مطرح كردن قضيّه متيقنه بايد به كلّى اشاره كرده بگوييم : « نماز در وقت ، واجب بوده و الآن ما شك داريم نماز خارج از وقت ، واجب است يا نه ؟ » . و روشن است كه در اينجا عرف اتحادى بين دو قضيّه نمىبينيد .
نتيجه بحث
از آنچه گذشت معلوم گرديد كه امر به موقت ، دلالت ندارد بر اين كه اگر كسى واجب موقت را در وقت خودش اتيان نكرد ، بايد خارج از وقت اتيان كند . همانطور كه امر به موقت مفهوم ندارد كه بگويد : « صلاة در خارج از وقت ، واجب نيست » بلكه نسبت به خارج از وقت ساكت است . بله ، موردى را مرحوم آخوند استثناء كردند كه مورد قبول ما هم بود ولى ما گفتيم : « اين استثناء منقطع است » و اصولًا از بحث ما خارج است » . و از طرفى از راه استصحاب هم ما نتوانستيم وجوب واجب در خارج از وقت را اثبات كنيم . در اين صورت چارهاى نداريم جز اين كه به سراغ اصالة البراءة رفته و حكم به عدم وجوب در خارج از وقت بنماييم . يادآورى مىشود كه اين بحث با قطع نظر از ادلّهء خاصى است كه در بعضى از موارد - مانند صلاة و صوم - مطرح است .