اساسىترين مسائل فلسفه مطرح است و آن اين است كه آيا اصالت مربوط به وجود است يا مربوط به ماهيت ؟ قائلين به اصالة الماهيّة معتقدند : اوامر و نواهى به ماهياتْ متعلّق است . و قائلين به اصالة الوجود معتقدند : اوامر و نواهى به وجوداتْ تعلّق مىگيرند . بررسى احتمال اوّل امورى وجود دارند كه مبعّد اين احتمال مىباشند : امر اوّل : اين احتمال با عنوان محلّ بحث سازش ندارد ، زيرا بنا بر اين احتمال بايد عنوان بحث اين باشد كه « آيا اوامر و نواهى به ماهيات تعلّق مىگيرد يا به وجودات ؟ » در حالى كه در عنوان اصولى اين بحث ، كلمهء « وجودات » ذكر نشده بلكه « افراد » مطرح شده است و « افراد » عبارت از « وجودات به انضمام خصوصيات فرديّه » است . امر دوّم : بنا بر اين احتمال ، بحثْ از اصولى بودن خارج شده و به بحثى فلسفى مبدّل خواهد شد . البته نتايج اين بحث فلسفى در ارتباط با اوامر و نواهى ظاهر مىشود و قائلين به اصالة الماهيّة مىگويند : « اوامر و نواهى به ماهيات تعلّق مىگيرد » . امّا قائلين به اصالة الوجود معتقدند اوامر و نواهى به وجودات تعلّق مىگيرد . در حالى كه ظاهر از طرح اين مسئله در علم اصول اين است كه اين مسئله در ارتباط با علم اصول است نه اين كه مبتنى بر مسألهاى فلسفى باشد . امر سوّم : مرحوم آخوند و جمعى ديگر ، با وجود اين كه قائلند : « اوامر و نواهى به طبايع تعلّق مىگيرد » تصريح مىكنند كه در اين مسئله فرقى نمىكند كه ما قائل به اصالة الماهية شويم يا قائل به اصالة الوجود . « 1 » از اينجا معلوم مىشود كه ما نحن فيه غير از مسألهء اصالة الوجود و أصالة الماهية است .
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 221 - 224 ، مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 2 ، ص 65 ، نهاية الأفكار ، ج 1 ، ص 381