نشده است . و چون در بيع صادر از زيد ، بيع صادر از عَمرو و بيع صادر از بكر طبيعت بيع تحقّق دارد ، لذا ( أحلّ اللَّه البيع ) همهء اينها را شامل مىشود ، امّا نه بهعنوان اينكه ( البيع ) بهمعناى « بيع صادر از زيد » و « بيع صادر از عَمرو » و . . . باشد بلكه به جهت اينكه حكم روى طبيعت بيع رفته است . بنابراين وقتى ما قضايايى چون « زيد إنسان » و « عمروٌ إنسان » و « بكرٌ إنسان » را تشكيل مىدهيم ، بهمعناى اين نيست كه انسان دلالت بر تكثّر مىكند در نتيجه كلمهء شمول را نمىتوان بهعنوان وصف براى اطلاق قرار داد . امّا چرا نمىتوانيم بدليت را بهعنوان وصف براى اطلاق بياوريم ؟ مثالى كه براى اطلاق بدلى در كلمات اينان مطرح شده ، مثال « أكرم عالماً » مىباشد . در اين مثال دو خصوصيت مطرح است : 1 - عنوان عالم كه عبارت از طبيعت و ماهيت است و با « البيع » هيچ فرقى ندارد .
2 - مقيّد بودن عالم به وحدت ، يعنى « يك عالم را اكرام كن » . خصوصيت دوّم از تنوين وحدت استفاده مىشود و ربطى به اطلاق ندارد . چه فرق است بين اينكه تنوينْ وحدت را افهام كند يا مثلًا « عادلًا » بيايد و قيد عدالت را مطرح كند ؟ آيا اگر « عادلًا » ذكر مىشد شما آن را بهحساب اطلاق « عالماً » مىگذاشتيد ؟ خير ، مىگفتيد : « در اينجا تعدّد دال و مدلول مطرح است . عالم آن بر اطلاق و عادلش بر قيد عدالت دلالت مىكند . يعنى درحقيقت ، از مجموع استفاده مىشود كه نفس طبيعت متعلّق حكم قرار نگرفته بلكه طبيعتِ مقيّد به عدالت بهعنوان متعلّق حكم واقع شده است » . ممكن است گفته شود : « وقتى تنوين دلالت بر وحدت مىكند ، چرا در اينجا كلمهء اطلاق را به كار مىبريد ؟ » . مىگوييم : اينجا دو حيثيت وجود دارد : 1 - تقييد به وحدت ، كه تنوين برآن دلالت مىكند . 2 - مطلق عالم ، كه بهعنوان مضاف اليه براى وحدت است . اگر مىگفت : « أكرم عالماً عادلًا » همين وحدت بود امّا در محدودهء عالم عادل . ولى
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 408
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٠٨