ظهور در وجوب است يعنى هر دو از مقولهء ظهور در معناى حقيقى مىباشند ؟ به اين كيفيت كه فرضاً واضع در مقام وضع ، دو حالت براى هيئت افعل در نظر گرفته ، يكى حالت هيئت افعل در غير اين دو موقعيت و ديگرى هم حالت هيئت افعل در اين دو موقعيت . و گفته است : اگر هيئت افعل در غير اين دو موقعيت باشد ، آن را براى بعث وجوبى ( يا طلب وجوبى ) وضع كردم و اگر در اين دو موقعيت باشد ، آن را براى اباحه وضع كردم ، كه مسألهء ظهور در اباحه ، مستند به وضع واضع باشد و هر دو ظهور ، از يك سنخ مىباشند ؟ آيا اين است معناى كلام مشهور ؟ يا اين كه مشهور نمىخواهند اين دو ظهور را از سنخ واحد بدانند ، بلكه مىخواهند بگويند : هيئت افعل ، به حسب معناى حقيقى و به حسب وضع واضع ، براى بعث وجوبى وضع شده است امّا وقوع آن در يكى از اين دو موقعيت ، به منزلهء « يرمي » در « رأيت أسداً يرمي » است و يك ظهور ثانوى در معناى مجازى - آنهم با استناد به قرينه - تحقق پيدا مىكند ، ولى قرينه بر دو قسم است : گاهى قرينه به صورت قرينهء شخصيّه و جزئيه است ، مانند « يرمي » در « رأيت أسداً يرمي » كه سبب مىشود جمله ، ظهور در رجل شجاع پيدا كند و مقصود از اسد ، معناى استعارهاى و مجازى باشد ، و گاهى از اوقات هم قرينه به صورت قرينهء عامّه و قرينهء كلّيه است ، مثل ما نحن فيه كه وقوع امر بعد از نهى يا بعد از توهّم نهى ، قرينهء عامّهاند بر اينكه مقصود از امر ، معناى حقيقى اوّلى آن نيست بلكه مقصود ، معناى مجازى آن مىباشد « 1 » كه به نظر مشهور ، آن معناى مجازى عبارت از اباحه است ، آنهم با توجه به مبنايى كه مشهور در باب مجاز دارند و مجاز را استعمال مستقيم لفظ در غير ما وضع له مىدانند « 2 » ؟
هامش
( 1 ) - ما فعلًا كارى به صحت و سقم اين مطلب نداريم بلكه كلام مشهور را توضيح مىدهيم .
( 2 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 116 ، الفصول الغروية في الاصول الفقهيّة ، ص 70 ، بدائع الأفكار ، للمحقق الرشتي ، ص 294 ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 89