استفهام انشائى مختلف است . گاهى داعى برآن ، عبارت از استفهام حقيقى است يعنى كسى كه استفهام انشائى كرده ، واقعاً جاهل بوده و مىخواهد از طريق استفهام ، به واقعيت مسئله پى ببرد . و گاهى هم داعى براى استفهام انشائى ، چيز ديگر است ، مثلًا در ( و ما تلك بيمينك يا موسى ) « 1 » داعى براى استفهام انشائى ، عبارت از اين است كه خداوند ، روى لطفى كه به حضرت موسى عليه السلام دارد ، مىخواهد با او صحبت كند . مرحوم آخوند نظير اين مطلب را در مورد ترجّى و تمنّى نيز مىگويد . ايشان مىفرمايد : الفاظ تمنّى و ترجّى نيز در انشائياتِ از اينها استعمال مىشود ولى داعى به اين ترجّى و تمنّى انشائى ، گاهى همان تمنّى و ترجّى حقيقى است و گاهى چيز ديگر مثل ميل به اهتداء مردم است . حاصل فرمايش مرحوم آخوند اين است كه جهل و عجز در استفهام و تمنّى و ترجّى حقيقى مطرح است درحالىكه مستعمل فيه در تمامى موارد ، عبارت از انشائياتِ از اين مفاهيم است . « 2 »
راه حلّ ديگر
بنا بر راهى كه ما ذكر كرديم ، حلّ اشكال به صورت ديگرى است ، زيرا ما مىگوييم : استفهام ، تمنّى و ترجّى در تمام اين موارد ، در همان استفهام حقيقى و تمنّى و ترجّى حقيقى استعمال شده است با اين فرق كه در غير مورد خداوند ، مستعمل فيه ، همان معناى حقيقى است و مسئله ، به همينجا خاتمه پيدا مىكند ولى در مورد خداوند ، اگرچه مستعمل فيه ، همان معناى حقيقى است امّا در معناى حقيقى توقّف نمىكند ، بلكه استفهام و تمنّى و ترجّى حقيقى به منزلهء پلى براى هدف ديگر است . بنابراين ، مستعمل فيه در حقيقت و مجاز ، در جميع موارد يكسان است و تنها
هامش
( 1 ) - طه : 17
( 2 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 102 و 103