بحثى قرآنى
مرحوم آخوند در اينجا وارد يك بحث قرآنى شده و آن اين است كه در قرآن به موارد زيادى برخورد مىكنيم كه خداوند متعال استفهام مىكند . مثلًا از موسى عليه السلام سؤال مىكند : ( و ما تلك بيمينك يا موسى ) « 1 » . و استفهام ، از شئون جهل است و كسى كه عارف و آگاه به واقعيات بوده و ( بكلّ شىء عليم ) « 2 » است ، چه معنا دارد كه استفهام كند ؟ و يا در قرآن به موارد زيادى از تمنى و ترجّى برخورد مىكنيم . آياتى در قرآن داريم كه در آنها ( لعلّهم يهتدون ) « 3 » به كار رفته است و لعلّ به معناى ترجّى - يعنى اميدوارى - است و اميدوارى در مورد عجز مطرح مىشود . كسى كه هيچگونه عجزى ندارد و قدرت او مطلق و ( على كلّ شىء قدير ) « 4 » است ، اميدوارى و ترجّى در مورد او چه معنايى دارد ؟ اميد به اهتداء ، در مورد كسى است كه جاهل باشد . و تمنّى در مورد كسى است كه عاجز باشد و چون در مورد خداوند متعال ، هيچ شائبهء جهل و عجز وجود ندارد ، پس اين ليت و لعلّهايى كه در قرآن به كار رفته به چه معناست ؟
راه حلّ مرحوم آخوند
مرحوم آخوند ، همانطور كه براى طلب ، وجودى انشائى قائل شد و مفاد هيئت افْعَلْ را عبارت از انشاء طلب قرار داد ، در اينجا نيز مىگويد : ادوات استفهام ، براى استفهام حقيقى وضع نشدهاند بلكه براى استفهام انشائى وضع شدهاند و استفهام انشائى ، غير از استفهام حقيقى است . آنچه ملازم با جهل است ، استفهام حقيقى است و اين ملازمه ، در استفهام انشائى وجود ندارد . سپس مىفرمايد : ولى داعى بر اين
هامش
( 1 ) - طه : 17
( 2 ) - الشورى : 12
( 3 ) - الأنبياء : 31 ، السجدة : 3
( 4 ) - البقرة : 106