ماهيت و نيز هر جزئى از اجزاء ماهيت ، ذاتىِ شىء مىباشند . بنابراين ذاتى در باب كليات خمس ، از دايرهء ماهيت و اجزاء ماهيت تجاوز نمىكند . ب : ذاتى در باب برهان . ذاتى در باب برهان ، داراى معناى وسيعترى است و علاوه بر ماهيت و اجزاء ماهيت ، شامل لوازم ماهيت نيز مىشود ، مانند زوجيت ، نسبت به اربعه . وقتى گفته مىشود : « زوجيّت ، لازمهء ماهيت اربعه است » ، مفهومش اين است كه وقتى اربعه را تصور كرديد ، زوجيّت هم به عنوان يكى از لوازم لاينفكّ ، ملازم با اربعه است ، امّا زوجيّت ، به عنوان ماهيّت اربعه نيست بلكه لازمهء ماهيت آن مىباشد .
2 - معناى « الذاتي لا يعلّل » چيست ؟
براى پاسخ به سؤال مذكور ، ابتدا به ذكر مقدّمهاى مىپردازيم : هر محمولى را كه براى يك موضوع ، ثابت مىكنند ، از سه صورت خارج نيست : 1 - گاهى جانب ثبوت محمول براى موضوع ضرورت دارد . 2 - گاهى جانب عدم محمول براى موضوع ضرورى است . 3 - گاهى نه جانب ثبوت ، ضرورت دارد و نه جانب عدم ، يعنى موضوع ، هم با وجود محمول سازگار است و هم با عدم آن . حال ببينيم آيا كدام يك از سه صورت مذكور ، نيازمند به علّت است ؟ اگر ثبوت محمول براى موضوع ضرورى باشد ، به نحوى كه امكان انفكاك بين آنها نباشد ، در اين صورت ، نيازى به علّت ، وجود ندارد و معنا ندارد كه كسى سؤال كند :
« چرا آن محمول براى آن موضوع ثابت است ؟ » ، زيرا محمول ، ضرورى الثبوت است .
شما وقتى مىگوييد : « الإنسان إنسان » يا « الإنسان حيوان » ، اگر از شما سؤال شود :
« مادّه و جهت قضيّهء مذكور چيست ؟ » خواهيد گفت : « اين قضيّه ، ضروريّه است » يعنى ثبوت حيوانيت - در مورد قضيهء الإنسان حيوان - براى انسان ضرورى است ، لذا وجهى ندارد كسى سؤال كند : « لِمَ جعل الإنسان حيواناً » ، حيوانيت ، قابل انفكاك از انسانيت نيست تا كسى از علت آن سؤال كند . همچنين در قضيّهء « الإنسان ناطق » . بنابراين ،