استقلالى در تأثير داريم - كه قائل به تفويض مىگفت - و نه صددرصد ، اعمال را اسناد به خداوند متعال مىدهيم ، به نحوى كه خود ما هيچ نقشى در آنها نداشته باشيم - آنطور كه قائل به جبر مىگفت - . پس ما از قول به تفويض ، استقلال را و از قول جبريّه ، اسناد به خداوند را - بدون ارتباط به خودمان - حذف نموديم و با حذف آن دو ، واضح شد كه « لا جبر و لا تفويض بل أمرٌ بين أمرين » . سؤال : چرا از مفوّضه ، به مشرك و از جبريّه ، به كافر تعبير شده است ؟ جواب : چون مفوّضه ممكن الوجود را مانند پروردگار متعال ، مستقلّ در تأثير دانستهاند ، درحالىكه ما معتقديم : واجبالوجود ، استقلال در تأثير دارد نه ممكن الوجود . و اينكه مفوّضه ، ممكن الوجود را در بقاء ، غير محتاج به علّت دانسته و او را مستقلّ فرض كردهاند ، گويا نظرشان اين است كه ممكن در بقاء ، واجبالوجود و مستقلّ در تأثير است و اعمالش ربطى به خداوند ندارد . لذا گويا او در مسألهء استقلال ، براى خداوند متعال ، شريكى قائل شده و مشرك است . امّا علت اينكه از جبريه ، به كافر تعبير شده است شايد اين باشد كه جبريّه ، تمام اعمال را مستقيماً به خداوند نسبت مىدهند و ارادهء انسانها را به هيچ نحو در اعمال ، مؤثّر نمىدانند . و حتى - بالاتر از اين - آنان مىگفتند : « اشياء ، هيچگونه تأثيرى در خواصشان ندارند » . لذا اگر ظلم ، كه يك عمل خارجى است - و عقلًا قبيح است - تحقّق پيدا كرد ، لازمهء كلام آنان اين است كه ظلم ، مستند به ظالم نباشد و مستقيماً استناد به پروردگار جهان داشته باشد و بديهى است كه اگر كسى چنين مطلبى را قائل شود ، محكوم به كفر است .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 194
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٩٤