حقيقى وقتى مىخواهد بر ميزاب تطبيق شود ، تطبيق آن ادّعايى و مجازى است . مثل اين كه وقتى شما مىگوييد : « زيد أسد » ، در آنجا هم مجاز در كلمه نيست . اسد در معناى خودش - يعنى حيوان مفترس - استعمال شده ولى ما مىخواهيم بين حيوان مفترس و زيد ، ادّعاى اتّحاد و هوهويت كنيم . بنابراين « جارٍ » در « الميزاب جارٍ » با « جارٍ » در « الماء جارٍ » فرقى نمىكند فقط فرقشان در اين است كه اتّحاد و هوهويت در « الماء جارٍ » حقيقى و واقعى و در « الميزاب جارٍ » به صورت مجاز در اسناد است . و اتّحاد و هوهويت آن تخيّلى است . ولى صاحب فصول رحمه الله معتقد است تجوّز در « جارٍ » تحقّق يافته است . مرحوم آخوند مىفرمايد : تحقيق اين است كه صاحب فصول رحمه الله درست به مجاز در اسناد توجّه نكرده است . و اين مجاز ، نه در موضوع است و نه در محمول ، بلكه در رابطه با « ارتباط بين موضوع و محمول » است . هوهويت و اتّحاد در « الماء جارٍ » حقيقى و در « الميزاب جارٍ » مسامحى و ادعايى است . به نظر مىرسد كه حق با مرحوم آخوند است . با اتمام بحث مشتق ، بحث در مقدمات مباحث اصوليه نيز به پايان مىرسد .
اللّهم وفّقنا لما تحبّ و ترضى
الحمد للَّه ربّ العالمين
تابستان 1375
هامش
1 - الفصول الغروية في الاصول الفقهية ، ص 62 .
2 - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 88 و 89