نيست . معدوميت كه حقيقتى نيست ، ممتنع كه حقيقتى نيست چگونه مىخواهيد آن را بر چيز ديگر اثبات كنيد ؟ اينجا از قاعدهء فرعيّت خارج است . حال يا از باب تخصيص است و عقل هم در اينجا چنين حكمى نمىكند و يا از باب تخصّص است يعنى از اوّل شامل اينجا نمىشود . ولى درعينحال راه حلّ امام خمينى رحمه الله بهتر است .
مقدّمهء هفتم رجوع به اصل در مسألهء مشتق
اگر ما در مسألهء مشتق از نظر ادلّه به جايى نرسيديم و نتوانستيم ثابت كنيم كه آيا مشتق براى متلبّس به مبدأ وضع شده يا براى اعم از متلبّس و منقضى وضع شده است ؟ و در حال شك باقى مانديم ، آيا در مسئله ، اصلى وجود دارد كه در موقع نداشتن دليل ، به آن مراجعه كنيم تا يكى از دو طرف مسئله براى ما روشن شود يا اين كه اصلى در مسئله وجود ندارد ؟
كلام مرحوم آخوند
مرحوم آخوند معتقد است ما چنين اصلى نداريم . در اينجا ممكن است كسى بگويد : در مسألهء مشتق ، يك طرف قصّه ، خصوص متلبّس به مبدأ و طرف ديگرش اعم از متلبّس و منقضى است . پس درحقيقت ، يك طرف خاص و طرف ديگر عام است . و با توجه به اين كه خاص ، همان عام است ولى با يك خصوصيّت زائده ، پس ما وقتى شك كنيم ، شكّمان به اين برمىگردد كه آيا واضع ، آن خصوصيّت زائده - كه در خاص ، علاوه بر عام مطرح است - را در مقام وضع مراعات كرده يا نه ؟ و اصل ، عدم مراعات يك چنين خصوصيّتى است ، پس اصل ، عدم ملاحظهء خاص است .