راه حلّ سوّم
بعضى گفتهاند : ما كه گفتيم : « عاشورا مقتل امام حسين عليه السلام است » ، عاشورا داراى يك معناى كلّى است . آن معناى كلّى عبارت از « روز دهم محرم » است . دهم محرم يك چيز باقى است و فانى نمىشود ، و در هر سال ، اين عنوان تحقّق پيدا مىكند ، امسال دهم محرم داشت ، سال قبل هم داشت تا برسد به دهم محرم سال شصت و يك هجرى . در « دهم محرم » سال شصت و يك هجرى تلبّس به مبدأ تحقّق يافته و آن روز متّصف شده به اين كه مقتل امام حسين عليه السلام است و در « دهم محرم » هاى ديگر - كه همان « دهم محرم » است - مبدأ منقضى شده است . مثل زيد كه ديروز مشغول ضرب بوده ولى امروز اشتغال به ضرب ندارد . اين همان زيد ديروز است ولى ديروز متلبّس به ضرب بوده و امروز ضرب از او منقضى شده است . در اينجا نيز دهم محرم يك چيز است ولى در سال شصت و يك متلبّس به « كونه مقتل الحسين عليه السلام » بوده است امّا در سالهاى ديگر مقتل الحسين عليه السلام بودن از او منقضى شده است ، در حالى كه ذات - يعنى دهم محرم - امرى ثابت است . « 1 »
بررسى راه حلّ سوّم :
بحث ما در مفاد معناى عاشورا نيست بلكه ما در ارتباط با معناى « مَقْتل » بحث داريم . مشتقى كه مورد بحث ماست عبارت از هيئت « مَفْعَل » است كه در ما نحن فيه از آن به « مَقْتَل » تعبير مىكنيم . حال مىخواهيم ببينيم « مَقْتَل » براى چه چيزى وضع شده است ؟ شما مىگوييد : « قتل امام حسين عليه السلام در روز عاشورا واقع شده و عاشورا هم يك كلّى قابل دوام است » مىگوييم : درست است كه قتل امام حسين عليه السلام در عاشورا واقع شده است ولى ما قبول نداريم كه عاشورا يك كلّى قابل دوام باشد . اگر در يك فرد از كلّى ، خصوصيتى تحقّق پيدا كند ، تلبّسى تحقّق پيدا كند و آن فرد از بين برود
هامش
( 1 ) - فوائد الاصول ، ج 1 ، ص 89 و 90 ، أجود التقريرات ، ج 1 ، ص 56