ممكنات است ، قسم سوّمى هم داريم كه واجبالوجود بالقياس الى الغير است و اين با واجبالوجود بالغير تفاوت دارد . بالاخره ما سه تا واجبالوجود داريم و واجبالوجود مطلق ، هر سه را شامل مىشود . بلى اگر عنوان « واجبالوجود بالذات » را در نظر بگيريم ، انحصار به ذات مقدّس پروردگار پيدا مىكند ولى اين تركيب از شماست و ارتباطى به وضع ندارد . بنابراين مؤيّد دوّم مرحوم آخوند هم صحيح نيست و جواب مرحوم آخوند از اشكالى كه در ارتباط با اسم زمان مطرح بود نتوانست اشكال را دفع كند .
راه حلّ دوّم : راه حلّ آيت اللَّه بروجردى رحمه الله و آيت اللَّه خويى
« دام ظلّه » اگر اسم زمان داراى صيغه مخصوصى بود و واضع ، هيئت خاصى را تنها براى اسم زمان وضع مىكرد ، اين اشكال وارد بود ، مثلًا اگر واضع هيئت « مَفْعَل » را براى خصوص اسم زمان وضع مىكرد ، جاى اين بود كه گفته شود : « نزاع در باب مشتق در مورد « مقتل » جريان پيدا نمىكند زيرا ذات - كه عبارت از زمان است - بقاء ندارد بلكه حالت تصرّم و تقضّى دارد » ولى اگر اينطور باشد كه هيئتى را براى اسم زمان و مكان - به صورت مشترك معنوى - وضع كنند ، مثلًا هيئت « مَفْعَل » را براى قدر جامع بين زمان و مكان وضع كنند ، در اين صورت ، اين معناى كلّى داراى دو مصداق است :
يك مصداق آن زمان و مصداق ديگرش مكان است . اگر مسئله اينطور باشد ، ديگر اشكالى وارد نيست ، زيرا موضوع له عبارت از آن قدر جامع و معناى مشترك است و آن معناى مشترك ، به لحاظ اين كه يكى از مصاديقش عبارت از مكان است و نزاع در باب مشتق مىتواند در مورد مكان جريان پيدا كند ، زيرا مكان ، تصرّم و تقضّى ندارد و يك شىء ثابت است ، مكان داراى دو حالت است : حالت تلبّس ظرفى به مبدأ و حالت انقضاى مبدأ از آن ، در اين صورت چه مانعى دارد كه ما در مورد اسم زمان بحث كنيم ؟