شما مىگوييد : غرض از وضع ، تفهيم و تفهّم است . يعنى انسان به وسيلهء الفاظ بتواند مقاصد خودش را بيان كند و مطلب خود را براى مخاطب تبيين كند . تفهيم و تفهّم بر دو نوع است : گاهى تفهيم و تفهّم به اين صورت است كه انسان مىخواهد مراد خودش را با تمام ابعاد آن براى مخاطب روشن كند ، يعنى مىخواهد آنچه در واقعيت تحقّق پيدا كرده ، به وسيلهء لفظ در اختيار مخاطب قرار دهد . تفهيم و تفهّم در اكثر موارد به همين نوع است . و گاهى تفهيم و تفهّم به اين صورت است كه انسان مىخواهد از مقصود خودش به صورت اجمالى پرده بردارد ، يعنى مىخواهد واقعيت را بهطور اجمال در اختيار مخاطب قرار دهد . مثلًا آدم متشخّصى به منزل شما آمده است . شما وقتى مىخواهيد اين قصه را نقل كنيد به صورتهاى مختلفى نقل مىكنيد : اگر مخاطب شما يك دوست صميمى و نزديك است و مىخواهيد همهء واقعيت را در اختيار او قرار دهيد ، مىگوييد : « شب گذشته فلان شخصيت به منزل ما آمد » و تمام خصوصيات او را مطرح مىكنيد . ولى گاهى مخاطب شما كسى است كه صلاح نمىدانيد همهء واقعيت را در اختيار او قرار دهيد ، مىگوييد : « شب گذشته يك آقاى محترمى به منزل ما آمد » و هيچ انگيزهاى براى معرفى او نداريد . بنابراين ما با دو نوع تفهيم و تفهّم روبرو هستيم ، گاهى تفهيم و تفهّم به كيفيتى است كه مراد انسان با همهء خصوصياتش روشن شود و گاهى مصلحت اقتضا مىكند كه مراد انسان مطرح شود ولى بهصورت اجمال . ممكن است كسى اشكال كند : « در صورت دوّم ، چه ضرورتى وجود دارد كه متكلّم ، مراد خود را مطرح كند ؟ » . جواب اين است كه اينجا هم ضرورت دارد . متكلّم چهبسا مىخواهد چيزى در اين ارتباط با مخاطب بگويد ولى مايل نيست كه او بر تمام خصوصيات مسئله اطلاع
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 278
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٧٨