شاهد قوى بر اين مسئله ، قرآن است ، قرآن كريم مىفرمايد : ( منه آيات محكمات هُنّ أُمّ الكتاب و أُخر متشابهات . . . ) « 1 » قرآن هم آيات محكم دارد و هم آيات متشابه ، و معنا ندارد كسى بگويد : چرا در قرآن آيات متشابه وجود دارد ؟ زيرا گاهى در قرآن هم غرض به اين نحو است كه مطلبى بهصورت اجمال گفته شود . « 2 »
راه سوّم براى تحقّق اشتراك لفظى
اگر ما پاى وضع تعيّنى را بهميان آوريم و مثلًا بگوييم : لفظ « أسد » فقط براى « حيوان مفترس » وضع شده است ، بهصورت يك لفظ و يك معنا ، ولى آنقدر به عنوان استعمال مجازى در « رجل شجاع » بهكاررفتهاست كه اين معناى مجازى در رديف معانى حقيقى اوّل قرار گرفته است . البته نه به اين صورت كه معناى حقيقى اوّل ، مهجور و متروك شده باشد بلكه استعمال به حدّى رسيده است كه وقتى « اسد » بدون قرينه استعمال شود ، مخاطب متحير مىماند ، كه آيا مقصود ، « حيوان مفترس » است يا « رجل شجاع » ؟ در اينجا يك اشتراك لفظى در ارتباط با وضع تعيّنى تحقّق پيدا كرده است . واضع نيامده براى لفظ « اسد » دو معنا به صورت اشتراك لفظى مطرح كند بلكه او « اسد » را براى يك معنا وضع كرده است ولى كثرت استعمال ، موجب شده است كه معناى مجازى ، خود را به حدّ معناى حقيقى رسانده و در يك رديف قرار گيرند ، بدون اين كه معناى حقيقى اوّل كنار رفته و عنوان مهجوريت پيدا كند . ما در بحث وضع گفتيم : « وضع تعيّنى » وضع نيست . ولى وضع نبودن ، يك حرفى است و اين كه معناى حقيقى درست كند چيز ديگرى است . اگر كثرت استعمال ، به حدّى برسد كه وقتى لفظ « اسد » گفته مىشود ترجيحى براى معناى حقيقى اوّل وجود
هامش
( 1 ) - آل عمران : 7
( 2 ) - رجوع شود به : كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 52 و 53 ، مقالات الاصول ، ج 1 ، ص 159