« صحاح اللغة » حدود بيست سال در ميان قبائل و طوايف مىگشته و الفاظ و معانى را از زبان خود آنان مىگرفته و مىنوشته تا « صحاح اللغة » را تدوين كرده است . حال اين « جوهرى » ممكن است امروز وارد قبيلهاى شده و ملاحظه كرده آنان وقتى « عين » را مىگويند ، « چشم » را اراده مىكنند و وقتى وارد قبيلهء دوّم شده ، ديده است آنان از « عين » ، « چشمه » را اراده مىكنند و در قبيلهء سوّم ، مشاهده كرده است كه آنان از « عين » ، معناى سوّمى را اراده مىكنند ، حال ايشان مىخواهد در « صحاح اللغة » معناى « عين » را بنويسد چارهاى جز اين ندارد كه همهء معانى كه در قبائل اراده مىشده را ذكر كند . وقتى در ميان قبائل عرب يك چنين اختلافى وجود دارد آيا « جوهرى » چارهاى غير از اين دارد كه بگويد : « عين ، حقيقت در هفتاد معناست » ؟ زيرا همهء اين قبائل ، عرب هستند و هركدام هم از عين ، يك معنا را بهصورت حقيقت اراده مىكنند تقدّم و تأخّر و ترجيحى هم وجود ندارد ، لغوى در اينجا كدام معنا را مطرح كند ؟
چارهاى ندارد جز اين كه بگويد : « عين داراى هفتاد معناست و همهء معانى آنهم به نحو حقيقت مىباشند و اشتراك معنوى هم در كار نيست ، پس بايد بهصورت اشتراك لفظى باشد » . بنابراين ، يكى از راههايى كه به عنوان منشأ تحقّق اشتراك لفظى مطرح است اختلاف قبائل - در زمانهاى قبل - و اختلاف بلاد - در زمان ما - مىباشد . « 1 »
راه دوّم براى تحقّق اشتراك لفظى
راه دوّمى كه به عنوان منشأ اشتراك لفظى مطرح شده - و حرف خوبى هم مىباشد - اين است كه گفته شود :
هامش
( 1 ) - رجوع شود به : أجود التقريرات ، ج 1 ، ص 51