در اينجا سه راه گفته شده است :
راه اوّل براى تحقّق اشتراك لفظى
اين راه از انضمام دو مطلب به يكديگر حاصل مىشود : مطلب اوّل : قبائل و طوائف مختلف در زمانهاى سابق با وجود اين كه در اصل يك لغت مشترك بودند - مثلًا زبان همهء آنان عربى بود - ولى در عين حال ، هر قبيلهاى براى خودش اصطلاح خاصى داشت . در زمان ما نيز - كه مسئله قبائل مطرح نيست - هر بلدى براى خودش اصطلاح خاصى دارد . يك بلد ، از فلان معنا به يك لفظ تعبير مىكنند و بلد ديگر از همان معنا به لفظ ديگر تعبير مىكنند ، با اين كه هر دو داراى يك زبان مىباشند ، مثلًا هر دو فارسى زبان هستند . اين مطلب ، كاشف از اين است كه معناى اشتراك در لغت اين نيست كه در تمامى الفاظ ، اشتراك تحقّق داشته باشد و مثلًا همهء عرب زبانها در تمام اين الفاظ مشترك با يكديگر اشتراك داشته باشند . بلكه اين معنا به حسب بلاد - در زمان ما - و به حسب قبائل - در زمانهاى گذشته متفاوت بوده است ، مثلًا در زمان سابق در قبيلهاى از كلمهء « عين » معناى « چشم » را اراده مىكردند نه معناى ديگر . و در قبيلهء ديگر وقتى كلمهء « عين » گفته مىشد ، معناى « چشمه » را اراده مىكردند نه معناى ديگر . و در قبيلهء سوّم ، معناى سوّم را اراده مىكردند . علت اين كه در قبائل به اين صورت بوده ، اين است كه دليلى نداريم كه واضع ، خداوند يا شخص معيّن باشد بلكه به اعتبار اختلاف قبائل و كشورها و بلاد ، واضعين ، فرق مىكنند . چه مانعى دارد كه رئيس يك قبيله بگويد : ما در قبيلهء خودمان ، « عين » را بهمعناى « چشم » مىدانيم نه غير از آن ، و رئيس قبيلهء دوّم - با توجه به قبيلهء اوّل يا بدون توجّه به آن - بگويد : ما « عين » را بهمعناى « چشمه » مىدانيم و همچنين قبائل ديگر . مطلب دوّم : محقّقين از لغويين كه كتاب لغت مىنوشتهاند ، مقيّد بودند كه همهء قبائل و طوايف را بررسى و تفحّص كنند . مثلًا گفتهاند « جوهرى » براى تدوين