عنوان حصر است و شايد مهمترين ادات حصر همين « ما و إلّا » و « لا و إلّا » باشد .
حديث « لا تعاد » هم داراى عنوان حصر است و نتيجهء آن مطرح شدن مفهوم براى چنين جملهاى است . توضيح اين كه اصوليون مىگويند : مفهوم مخالف ، عبارت از جملهاى است كه در اثبات و نفى با منطوق ، متغاير است . ولى بالأخره مفهوم ، جمله است . اگر ما گفتيم : « قضيّهء شرطيه داراى مفهوم است » . آيا معناى اين عبارت چيست ؟
معنايش اين است كه قضيّهء شرطيه ، دو قضيه است . نه به اين معنا كه قضيهاى را از قضيّهء ديگر استخراج كنيم بدون اين كه اضافه به متكلم داشته باشد بلكه به اين معنا كه گويا متكلّم ، دو جمله گفته است . اگر بگوييم : « جملهء « أكرم زيداً إن جاءك » داراى مفهوم است » ، معنايش اين است كه متكلم ، گويا دو جمله را در اختيار ما قرار داده است يكى جملهء « يجب إكرام زيد إن جاءك » و ديگرى جملهء « لا يجب إكرام زيد إن لم يجئك » آيا اين مفهوم ، چيزى است كه به متكلّم ارتباط ندارد ؟ خير ، معناى ثبوت مفهوم اين است كه متكلّم دو استعمال داشته ، يكى « يجب إكرام زيد إن جاءك » و ديگرى « لا يجب إكرام زيد إن لم يجئك » .
شاهدش اين است كه در باب تعادل و ترجيح ، مسئله تعارض بين مفهوم يك روايت با منطوق روايت ديگر را مطرح مىكنند . اگر مفهوم ، ارتباطى به امام و استعمالكننده ندارد ، تعارض ميان مفهوم و منطوق ، چه معنايى مىتواند داشته باشد ؟ در بحثى كه مرحوم آخوند در ارتباط با دو جملهء « إذا خفي الأذان فقصّر » و « إذا خفي الجدران فقصّر » « 1 » مطرح مىكند ، آنچه بين اين دو عبارت ، تعارض ايجاد مىكند وجود مفهوم براى هريك از اين دو عبارت است و اگر مفهوم در كار نبود و يا مفهوم ارتباطى به متكلّم پيدا نمىكرد چه معارضهاى بين اينها مطرح بود ؟ بنابراين در باب مفهوم ، اوّلًا :
هامش
( 1 ) - روايتى به اين الفاظ در كتب روايى نيافتيم ولى اين معنا از روايات به دست مىآيد . رجوع شود به : وسائل الشيعة ، ج 5 ( باب 6 من أبواب صلاة المسافر ) .