صحيحة » باشد - چون « تعاد الصلاة » جنبهء اثباتى اعاده را ذكر مىكند - و نه « صلاة فاسدة » - با آن بيانى كه در مقدّمه ذكر شد - تا ناچار شويم « صلاة » در « تعاد الصلاة » را به معناى عامى فرض كنيم ، سپس - با توجه به مسألهء وحدت سياق - بگوييم : « اگر صلاة در « تعاد الصلاة » معناى عامى دارد ، بايد « صلاة » در « لا تعاد الصلاة » هم همان معناى عام را داشته باشد » . اگرچه مانعى ندارد كه « لا تعاد » را به صلات صحيحه اسناد دهيم ولى - به جهت وحدت سياق - ناچاريم « صلاة » در هر دو را به معناى اعم بگيريم . خلاصه اشكال : اگر اين دو جمله ، در لباس استعمال مطرح بود ، ما استدلال شما را مىپذيرفتيم ولى ما بيشتر از يك استعمال نداريم آنهم « لا تعاد الصلاة » است و كلمهء « إلّا » هم اگرچه تفسيرش عبارت از « تعاد الصلاة » است ولى از نظر لفظى نمىتوان گفت : « إلّا » جانشين « تعاد الصلاة » شده است . پس ما يك « لا تعاد الصلاة » داريم و مانعى ندارد كه مقصود از آن خصوص نماز صحيحه باشد و به شما اعمّىها ربطى پيدا نمىكند زيرا ما مىتوانيم عدم اعاده را به صلاة صحيحه نسبت دهيم . و چيزى به عنوان وحدت سياق در اينجا مطرح نيست زيرا وحدت سياق در جايى است كه دو جمله استعمال شده باشند نه مثل اينجا كه يك جمله استعمال شده است . مستشكل ، در اينجا پا فراتر گذاشته مىگويد : ما حتّى وحدت سياق را در مورد عطف به واو - كه محكمترين عطفهاست - قبول نداريم مثلًا اگر گفته شود : « قام زيدٌ و قام عمروٌ » ، در اينجا چون دو استعمال است و كلمهء « قام » تكرار شده است ، وحدت سياق دارد و هر دو قام به يك معناست . اگر معناى « قام » اين باشد كه از « قعود » تبدّل به « قيام » پيدا كرد در هر دو يكسان است و اگر معناى آن مانند آيهء ( أن تَقُومُوا للَّهِ مَثنى و فُرادى ) « 1 » - به معناى قيام الهى و نهضت الهى - بود ، در هر دو يكسان است بالاخره ، وحدت سياق حكم مىكند كه ما نمىتوانيم اين دو « قام » را دو جور معنا كنيم و مثلًا يكى را به معناى ايستادن بعد از خوابيدن و ديگرى را به معناى قيام الهى بگيريم .
هامش
( 1 ) - سبأ : 46