محققين در فلسفه نقل كرده است . ايشان مىفرمايد : وقتى گفته مىشود : « موضوع علم نحو ، كلمه و كلام من حيث الإعراب و البناء است » ، شكى نيست كه مراد « من حيث كونه قابلًا لورود الإعراب عليه » است ، نه « من حيث كونه معرباً بالفعل » ، چون اگر اين معنا - يعنى : معناى دوّم - در نظر گرفته شود ، بايد جملهء « الفاعل مرفوع » را اينگونه معنا كرد : « الفاعل المعرب بإعراب الرفع يكون مرفوعاً » ، زيرا « الفاعل » از مصاديق « كلمه و كلام » است . و اين مثل اين است كه گفته شود : « آنچه در جوى مىرود آب است » و اين قضيهء ضروريه به شرط محمول مىشود . و معنايش اين است كه چيزى عارض بر خودش شود نه عارض بر شىء ديگر . سپس مىفرمايد : بعضى توجّه به اين نكته نداشته و براى فرار از اشكال وارد بر مشهور گفتهاند : ما قبول نداريم كه موضوع علم نحو « كلمه و كلام » است ، بلكه موضوع آن « معرب و مبنى » است . در حالى كه اين كلام داراى اشكال است ، زيرا با توجّه به اين كه « فاعل » از مصاديق معرب است و مراد از معرب هم « معرب بالفعل » است ، پس بايد در معناى « الفاعل مرفوع » بگويند : « الفاعل الذي يكون معرباً بالفعل بإعراب الرفع يكون مرفوعاً » كه اشكال آن را متذكر شديم . ولى اگر قيد حيثيت را اضافه كنيم و بگوييم موضوع علم نحو « كلمه و كلام من حيث كونه صالحاً و قابلًا لورود الإعراب عليه » مىباشد معناى عبارت « الفاعل مرفوع » اين مىشود : « الفاعل الذي يكون قابلًا لورود الإعراب عليه يكون مرفوعاً » و اين معنا ، معناى صحيحى خواهد بود . « 1 » اشكال دوّم : از مشهور سؤال مىكنيم : شما اين وحدت موضوع را از كجا بدست مىآوريد ؟ ما وقتى دليل مشهور را در رابطه با موضوع علم و وحدت آن مطرح كرديم گفتيم : مشهور ، وحدت موضوع را از راه وحدت غرض بدست مىآورند و معتقدند : هر
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 93
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٩٣
هامش
( 1 ) - نهاية الدراية ، ج 1 ، ص 10