علم نحو - يعنى كلمه و كلام - با موضوع علم فقه - يعنى فعل مكلّف - تمايز دارد ، سبب مىشود كه علم نحو و علم فقه از يكديگر جدا شوند . و به تعبير ديگر : چون هر علمى موضوع خاصى دارد ، همين امر سبب شده است كه آن علم را از علوم ديگر جدا كند . در نتيجه مراد از « موضوعات » در عبارت مشهور « موضوعات مسائل » نيست بلكه مراد « موضوعات خود علوم » است . اين احتمال ، ظاهر كلام مشهور است ، ولى داراى دو اشكال است كه يكى از آنها به نظر مشهور قابل جواب است ولى اشكال ديگر قابل جواب نيست . اشكال اوّل : موضوع علم صرف و علم نحو و علم معانى و بيان ، « كلمه و كلام » است در حالى كه اين علوم ، علوم متعددى مىباشند . علاوه بر اين ، مشهور كه موضوع هر علمى را واحد مىدانند ، چگونه ملتزم مىشوند كه در اينجا « كلمه و كلام » موضوع قرار گرفته است ، درحالىكه « كلمه و كلام » دو شىء مىباشند ، كلام ، مركّب از دو يا چند كلمه است . در نتيجه در اينجا موضوع ، دو چيز است : « كلمه » و « كلام » . مشهور ممكن است در پاسخ اشكال فوق بگويند : اوّلًا : ما موضوع اين علوم سهگانه را يك چيز مىدانيم و آن ، قدر جامع بين « كلمه و كلام » است . و قدر جامع بين « كلمه و كلام » ، عبارت از « لفظ مستعمل عربى » مىباشد كه يك مصداقش « كلمه » و يك مصداقش « كلام » است . ثانياً : آنچه باعث جدا شدن اين سه علم از يكديگر مىشود ، حيثيتهايى است كه موضوع در هريك از اين سه علم داراست ، مثلًا موضوع علم صرف ، « الكلمة و الكلام من حيث الصحة و الاعتلال » و موضوع علم نحو ، « الكلمة و الكلام من حيث الإعراب و البناء » و موضوع علم معانى و بيان ، « الكلمة و الكلام من حيث الفصاحة و البلاغة » است و همين حيثيات سبب مىشود كه موضوعات اين علوم از يكديگر جدا شده و بين اين سه علم ، تمايز حاصل شود . مرحوم محقق اصفهانى در حاشيه بر كفايه ، نكتهء لطيفى را از قول جماعتى از
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 92
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٩٢