باشد كه همهء مسائل به صورت اجزاء براى يك كلّ باشند ، مثل اينكه گفته مىشود :
ركوع و قرائت ، در اين جهت با يكديگر اشتراك دارند كه هر دو به عنوان جزء براى صلاة مىباشند ، هرچند ركوع از مقولهء فعل و قرائت از مقولهء ديگر است .
گاهى نيز سنخيت ، اقتضاى وحدت مىكند مثل علم عرفان كه موضوع آن « اللَّه » است و بين مسائل آن نيز سنخيت وجود دارد ، بدون اينكه بتوان نسبت كلّى و مصاديق و طبيعى و افراد را مطرح كرد . در نتيجه ، سنخيت اقتضا نمىكند كه نسبت بين موضوع علم و موضوعات مسائل ، در تمام موارد ، به صورت كلّى و مصاديق باشد ، بلكه سنخيت ، ما را به سوى وجود موضوع هدايت مىكند ، ولى اين كه نسبت بين موضوع علم و موضوعات مسائل چيست ؟ موارد آن فرق مىكند ، گاهى سنخيت اقتضا مىكند كه نسبت به صورت « كلّ و جزء » باشد و گاهى اقتضاى « وحدت » مىكند و در غالب موارد نيز اقتضا مىكند كه نسبت به صورت « كلّى و مصاديق » باشد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 90
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٩٠