شاهد بر اين ادّعا اين است كه شيخ الرّئيس در مورد علم منطق از معلّم اوّل نقل مىكند : آنچه از گذشتگان در مورد قياسات به ما ارث رسيده است ، ضوابطى مختصر و مجمل مىباشد كه ما با تلاش خودمان آنها را تفصيل داده و به اين صورت درآوردهايم و ممكن است آيندگان ، مباحث بيشترى را اضافه كنند يا اگر به نقص و خللى در سخنان ما برخورد كردند به جبران آن بپردازند . « 1 » كلام امام خمينى « دام ظلّه » اصل احتياج علم به موضوع را نفى نمىكند ، بلكه ايشان ملتزم شدن به اين كه همهء علوم به موضوع نياز دارند را نفى كرده است . بنابراين ، اگر ما دليلى بر احتياج علوم به موضوع اقامه كرديم ، با كلام ايشان منافاتى پيدا نخواهد كرد .
نظريهء مشهور در مورد نياز علوم به موضوع
مشهور معتقدند علوم به موضوع نياز دارند . براى اثبات مدّعاى مشهور دو دليل
هامش
( 1 ) - مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 1 ، ص 35 و 36 و تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 5 ذكر اين نكته لازم است كه حضرت امام « دام ظلّه » در اين مقام مطالب ديگرى نيز بيان كرده است كه به بحثهاى آيندهء ما مربوط مىشود ، مثلًا ايشان مىفرمايد : نسبت بين موضوع علم و موضوعات مسائل ، در همه جا به صورت كلّى و مصاديق و طبيعى و افراد نيست ، بلكه در بعضى از موارد - مثل علم جغرافيا - به صورت « كلّ و جزء » است . و در بعضى موارد - مثل علم عرفان - موضوع علم با موضوعات مسائل آن ، يك چيز است ، زيرا موضوع در علم عرفان ، « اللَّه » و موضوعات مسائل نيز « اللَّه » است . و نيز ايشان مىفرمايد : ما قبول نداريم كه موضوع هر علم « ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتيّة » باشد ، زيرا موضوع علم فقه ، « فعل مكلّف » است ولى بسيارى از مباحث علم فقه ، ارتباطى به « فعل مكلّف » ندارد . مثلًا در كتاب ارث ، بحث مىكنيم كه سهم الإرث پسر چقدر است ؟ سهم الإرث دختر چقدر است ؟ اين مباحث چه ربطى به « فعل مكلّف » دارد ؟ و نيز در كتاب طهارت مىگوييم : « الدم نجس » ، « البول نجس » در حالى كه موضوع اين مسائل ، « فعل مكلّف » نيست . و بدون ترديد اين مسائل از مسائل علم فقه مىباشند .