تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
ما هرچه فكر مىكنيم معناى پنجمى پيدا نمىكنيم كه واضع براى رسيدن به آن معنا وضع پنجمى در مورد « زيدٌ قائمٌ » داشته باشد . « شريك البارى » و « اجتماع النقيضين » ، داراى معنا بودند ولى آن معنا در خارج تحقّق نداشت ، امّا در اينجا اصلًا معنايى نيست تا بخواهيم نسبت به تحقّق يا عدم تحقّق آن در خارج بحث كنيم .

توجيه بعضى از نحويين

بعضى از نحويين وقتى ملاحظه كرده‌اند در اينجا معناى پنجمى وجود ندارد كه مركّب براى آن وضع شده باشد توجيه بدترى ذكر كرده و گفته‌اند : « مفاد مجموعِ مركّب ، همان مفاد هيئت جملهء خبريه است » . معناى اين عبارت اين است كه هوهويت يا نسبت - كه مفاد هيئت جملهء خبريه بود - به دو وسيله در اختيار مستمع قرار مىگيرد : يكى به وسيلهء هيئت جملهء خبريه و ديگرى به وسيلهء مجموع مركّب . سپس گويا به آنان اعتراض شده كه چه نيازى به اين معنا وجود دارد ؟ جواب داده‌اند : اين مثل الفاظ مترادف است . يعنى همان‌طور كه الفاظ ، متعددند و معنا واحد است در اينجا نيز دالّ بر نسبت يا هوهويت ، دو چيز است : يكى هيئت جملهء خبريه و ديگرى مجموع مركّب . اينان براى فرار از اشكال اوّل - كه مجموعِ مركّب براى چه چيزى وضع شده است - اين حرف را زده‌اند . « 1 » اشكال بر توجيه بعض نحويين : اين كلام بعض نحويين باطل است زيرا : اوّلًا : مسألهء ترادف ، مورد اشكال است و بعضى از محقّقين معتقدند : الفاظى كه

هامش
( 1 ) - اين مطلب را ابن مالك به بعض نحويين نسبت داده است . رجوع شود به : محاضرات في أصول الفقه ، ج 1 ، ص 111